سفارش تبلیغ
صبا

عقلانیت ایمانی و عقلانیت تجربی

به نام نور


عقلانیت ایمانی و عقلانیت تجربی


از ویژگی هایی که خالق در فطرت بشر نهاده است، کنجکاوی، پرسشگری، کنکاش، جستجوگری و آزمودن است. بشر غالباً تا چیزی را تجربه نکند آرام نمی گیرد.

تجربه گرایی مهمترین عامل بقا و لازمه پیشرفت بشر در همه ابعاد زندگی در روی کره خاکی است. عقلانیتی که بر پایه کنکاش و تجربه استوار باشد، عقلانیت تجربی است. 


حافظ :

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد


در مقابل این ویژگی، خصوصیت دیگری در نهاد بشر است و آن تبعیت محض و بدون چون و چرای مرید و مُحِب از مراد و محبوب است. البته مراد و محبوبی که علیم، حکیم، بصیر، خبیر و ... باشد. در این صورت مرید و محب، نه پرسشگری و کنکاش می کند و نه تردید. ‌

عقلانیتی که بر پایه تبعیت بدون چون و چرا استوار باشد، عقلانیت ایمانی است.


نکته:

مقصود از عقلانیت تجربی همان عقلانیت علمی در تعریفی است که مدرنیته از علم دارد. کنکاش در چراها در گذشته مختص عقلانیت فلسفی بود. از نگاه ساینتیسم، عقلانیت علمی فراتر از عقلانیت فلسفی است. از آنجاییکه از نگاه قرآن کریم ایمان باید بر اساس علم و آگاهی و تعقل باشد لذا مجبور خواهیم بود، دو تعریف از علم ارائه دهیم، علم از منظر قرآن و علم از منظر مدرنیته. در این مقاله جهت پرهیز از دوگانگی در تعریف علم، ترجیحاً عقل تجربی (یا به تعبیری عقل حسی) را در ترازوی مقایسه با عقل ایمانی قرار می دهیم.


به نظر می رسد خداوند متعال با دستور:

وَلَا تَقْرَبَا هَ?ذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ، 

به آدم، خواست دو ویژگی مهم، یعنی، عقلانیت تجربی و عقلانیت ایمانی را در او بیازماید.


در این آزمون، عقلانیت تجربی بر عقلانیت ایمانی آدم غلبه کرد و او علیرغم دستور خداوند متعال، به درخت نزدیک شد. او نزدیک شد تا دلیل نهی خداوند را با تجربه کردن بفهمد.


عقلانیت ایمانی یا همان تبعیت محض بدون چون و چرا لازمه زندگی بهشتی یا عالم بهشت بود. وقتی عقلانیت تجربی آدم که خاص زندگی زمینی یا این عالم است بر عقلانیت ایمانی چیره شد. از آن پس، بهشت مکان مناسبی برای زندگی آدم نبود.


چون عقلانیت تجربی مناسب حیات بهشتی یا عالم بهشت نبود، بکارگیری این نوع عقلانیت در عالم بهشت، عملی پلید یا شیطانی محسوب شد. در هر عالمی، هر عملی که بر خلاف قوانین آن عالم باشد، از منظر قران کریم، عملی پلید یا شیطانی محسوب می شود.


آیات 65 تا 82 کهف داستان حضرت موسی (ع) و آن شخصی (خضر) که از جانب خداوند، رحمتی به او عطا شده بود بیان شده است. در این داستان، ذکر شده که آن شخص سه عمل انجام می دهند و هربار عملش مورد اعتراض موسی قرار می گیرد. اعتراضات موسی نهایتاً موجب جدایی او از آن شخص می شود.

این داستان مشابه داستان آدم در بهشت است با این تفاوت که پرسشگری یا عقلانیت تجربی موسی(ع)، به دو دلیل نه عملی پلید یا شیطانی محسوب شده و نه مورد سرزنش واقع شده است.

1- کنکاش و پرسشگری یا عقلانیت تجربی جزو قوانین طبیعی این عالم است ولی جزو قوانین طبیعی عالم بهشت آدم نبود.

2- موسی یقین نداشت که آن شخص از خداوند دستور می گیرد یا به عبارتی اطمینان نداشت که او از اسرار غیب و آینده اطلاع دارد ولی آدم اطلاع داشت که نهی او از نزدیک شدن به درخت، دستور خداوند است.


اگر موسی اطمینان پیدا می کرد که آن شخص از خداوند دستور می گیرد، قطعاً از عقلانیت ایمانی خود بهره برداری می کرد، درست مانند زمانی که به خود حضرت وحی می شد.


این داستان دو نوع دیدگاه یا دو نوع بینش مختلف را روایت کرده است. یک نوع بینشی که خواستش تابعیت محض بر مبنای عقلانیت ایمانی است و نوع دیگری که خواستش پرسشگری بر مبنای عقلانیت تجربی است. در این داستان، پرسشگری یا عقلانیت تجربی موسی نه مذموم است و نه گناه محسوب شده.


در عالم فرشتگان، تبعیت محض بی چون و چرا یا همان عقلانیت ایمانی، اساس عالم آنها را تشکیل می دهد. وقتی خداوند دستور داد که همه فرشتگان به آدم سجده کنند (یا به تعبیری در خدمت آدم باشند) بر اساس عقلانیت ایمانی هیچ فرشته ای حق چون و چرا نداشت. چنانچه عرض شد، در هر عالمی عملی خلاف قوانین آن رخ بدهد، آن عمل از منظر قرآن کریم، شیطانی محسوب می شود. به همین دلیل سجده نکردن ابلیس، عملی پلید یا شیطانی محسوب شد.


نمونه های فراوانی از اعمالی که در این عالم، پلید یا شیطانی محسوب شده اند در قرآن کریم به آنها اشاره شده است.

این اعمال موجب تباهی سه گروه می شوند.

الف) آسمان و زمین : 17 و 18 حجر ، 7 صافات

ب) حیات زمینی : 119 نساء

ج) انسان : 

168 بقره : محروم کردن از چیزهای پاک و حلال

208 بقره : عدم اطاعت از خداوند

268 بقره : وعده به فقر (ایجاد یأس) و گرایش به زشتی

200 آل عمران : ترس

38 نساء : انقاق برای ریا

176 نساء : کفرورزی و حمایت از طاغوت

120 نساء : سرگرم شدن به آرزوهای بیهوده

90 مائده : شراب و قمار و تقدس بتان

68 انعام : فراموشی از امور خیر

27 اعراف : آشکار کردن بدی های دیگران

5 یوسف : گول زدن دیگران و نیرنگ بازی

42 یوسف : فراموشی تقاضای نیازمند و بی توجهی به خواسته او

100 یوسف : اختلاف افکنی بین دیگران

63 نحل : آراستن و زیبا جلوه دادن اعمال بد

27 اسراء : اسرافکاری

15 قصص : کشتن انسانی که سزای عملش کشتن نیست.

10 مجادله : نجوا


از وسوسه های شیطانی یا فکر کردن به اعمال پلید که بر خلاف نظام این جهان است باید به خداوند پناه برد:

وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ . و اگر از شیطان وسوسه اى به تو رسد به خدا پناه ببر زیرا که او شنواى داناست( اعراف200)


در چند آیه از قرآن کریم، از پرسش گری و تجربه گرایی حضرت ابراهیم، سخن به میان آمده و اساساً منشاء گرایش حضرت ابراهیم (ع) به توحید، غَلَیان عقلانیت تجربی او بود. همچنین پرسشگری او از چگونگی زنده شدن مردگان و چون و چرای او از فرشته عذاب قوم لوط ریشه در عقلانیت تجربی او داشت در حالیکه تسلیم او در برابر دستور ذبح اسماعیل (ع) در خواب ریشه در عقلانیت ایمانی او داشت. در فاصله چند روزی که او خواب ذبح اسماعیل را می دید تا زمانی که با مشورت و اجازه ی او اقدام به این کار کرد بین عقلانیت ایمانی و عقلانیت تجربی او کشمکشی مکرر رخ داده است تا نهایتاً عقلانیت ایمانی اش بر عقلانیت تجربی اش غالب می شود. 


چنانچه عرض شد، عقلانیت تجربی در بهشت آدم، گناه و خطا بود  ولی در حیات زمینی خطا محسوب نمی شود بلکه یک ضرورت است.

وَالَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهَا صُمًّا وَعُمْیَانًا . 

[از ویژگی های عباد الرحمن] و کسانى اند که چون به آیات پروردگارشان تذکر داده شوند، کر و کور روى آن نمى افتند.(فرقان73)


طبق آیه "فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ" خطای آدم از نگاه قرآن کریم ظلم به آدم محسوب شد. زیرا راحتی و آسایش بهشت را از دست داد و سختی، عسرت و گرفتاری حیات زمینی با انواع مشکلاتش پیش روی او و نسلش قرار گرفت.


با توجه به اینکه لازمه زندگی بر روی کره زمین، تجربه گرایی یا عقلانیت تجربی است، حضرت علی (ع) بارها و بارها بر این امر تاکید کرده اند. ده ها روایت در باب اهمیت تجربه و علمی که بر مبنای تجربه استوار باشد از پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) وجود دارد.

علی (ع) فرموده اند : 

کفى بالتَّجارِبِ مُؤدِّبا . تجربه ها بهترین آموزگارند . (غررالحکم7016)

رأیُ الرّجُلِ على قَدْرِ تَجرِبَتِهِ . اندیشه مرد به اندازه تجربه اوست. (غررالحکم5426)

حِفْظُ التَّجارِبِ رأسُ العَقلِ . اندوختن تجارب ریشه خرد است. (غررالحکم4916)


کاملا روشن است که مقصود حضرت علی (ع) این نیست که  تجربه های دیگران را هم، خودمان مجدداً بیازماییم. بلکه باید از تجربه دیگران و گذشتگان درس گرفت.

تجربه صرفاً معطوف به فرد نیست. جامعه انسانی نیز به منزله یک موجود هوشمند، از تجربیات تاریخی خود باید درس بگیرد.


لازمه زیستن بر روی کره زمین، کسب علوم تجربی است. کسانی که تحت لوای دین، به انحاء مختلف در صدد تضعیف علوم تجربی هستند، یا دین را درست نفهمیده اند یا انسان را نشناخته اند. یا چون از علوم تجربی بی اطلاع هستند، در صدد القای تضارب دین و علوم تجربی (ساینس) هستند.


بشر در هیچ لحظه ای از تاریخ حیاتش بی نیاز از علوم تجربی نبوده و نیست. فقط مراتبش متفاوت بوده. حتی زمانی که غارنشین بوده و از سنگ، ابزاری برای شکار حیوانات می ساخته و یا از گیاهان برای درمان خود استفاده می کرده، همه و همه جزو علوم تجربی آن عصر بوده اند.


هیچ تناقض، تضاد و تضاربی بین عقلانیت ایمانی و عقلانیت تجربی در دین و قرآن کریم وجود ندارد. این دو به منزله ی دو بال برای صعود انسان به قله های کمال معنوی و مادی است.


علوم تجربی و عقلانیت تجربی، در ارتقای نگرش بشر به هستی یا هستی شناسی تاثیر بسیار مهمی داشته اند. علوم تجربی به ما می آموزند که روز به روز از تصورات و بافته های ذهنی خود نسبت به خداوند فاصله بگیریم و به هر میزان که دانش ما افزایش می یابد، بهتر از گذشته او را بشناسیم.



... ادامه دارد

 


» نظر

زبان خداوند چیست؟


به نام خدا


زبان خداوند چیست؟


هر زبانی در سیر تاریخی خود همواره دچار تغییر و تحول است. زبان صرفاً تابع مرز سیاسی و جغرافیایی نیست. لغات زبان ها مانند مولکول های سیالات، در یکدیگر نفوذ می کنند. در هر زبانی، نخبگان آن هستند که به زبان غنا و عمق می دهند.

برخی زبان ها مانند برخی گونه های جانوری به دلایل مختلف، محدود یا بعضاً منقرض شده اند.


فرهنگ، آداب، سنن، علم، دین، عرفان، فلسفه، فنآوری، اخلاق، هنر، حکمت، آموزش، حکومت، قدرت، فکر، منابع، جغرافیای طبیعی و سیاسی، موقعیت ژئوپلیتیک، نخبگی، سخنوری، نویسندگی، شعر و ... از جمله علل و عوامل موثر در ماندگاری زبان هستند.


مثلاً، سعدی مهمترین نقش را در دوام و ماندگاری زبان و ادبیات فارسی داشته است. سعدی محصول چند علت از علل فوق است: نخبگی، حکمت، آموزش، دین، اخلاق، فکر، فرهنگ و هنر. البته که جهانگردی سعدی نقش مهمی در شخصیت او داشته ولی عمده عللی که به آنها اشاره شد بی ارتباط با جهانگردی او نیستند.


وقتی کسانی چون فردوسی، حافظ، سعدی، مولوی و ... قادر بوده اند اینچنین به زبان فارسی عمق و غنا ببخشند که برای قرن ها آنرا ماندگار و استوار سازند، برای خداوند این امر بسیار سهل و آسان است، البته به شرطی که اصطلاحات و لغات زبان از لحاظ کمّی و کیفی توانایی لازم برای تکمیل شریعت را داشته باشند. چنانچه  برخی معتقدند زبان فارسی نسبت به زبان آلمانی در فلسفه و حقوق نارساست و شاید علت کاربرد لغات و اصطلاحات عربی در فارسی برای دو رشته مورد نظر همین باشد. 

شایان ذکر است، معرفت دینی به ویژه اسلام، در جهت دهی فکری آثار نامبردگان نقش مهمی داشته است.


اگر قرآن کریم به زبان عربی نازل نمی شد، نه تنها زبان عربی از مرزهای حجاز خارج نمی شد بلکه شاید روبه زوال و نیستی می رفت. زیرا قبل از اسلام مهمترین عاملی که باعث غنای زبان عربی در سرزمین حجاز شده بود، شعر بود. بقیه موارد ذکر شده در حدی نبودند که باعث دوام و گسترش زبان عربی شوند. ضمن اینکه پیش از اسلام، منطقه حجاز، چندان مورد توجه امپراتوری های بزرگ نبوده.


غالب دانشمندان بزرگ اسلامی، فارسی زبان بوده اند. آنها برای فهم و تفسیر قرآن کریم، به عراق سفر می کردند و به حدی بر ادبیات عرب تسلط پیدا می کردند که همه آثار خود را به عربی می نوشتند. بزرگترین دانشمندان عرب زبان جزو شاگردان دانشمندان ایرانی بوده اند.

شش منبع مهم دینی اهل سنت بعد از قرآن کریم، عبارتند از: 

صحیح بخاری : محمد بخارایی، اهل ازبکستان

صحیح مسلم : مسلم نیشابوری، اهل خراسان

سنن ابوداود : حافظ ابوداود سجستانی، اهل سیستان

سنن ترمذی : محمد تِرمِذی، اهل ازبکستان مرز افغانستان

سنن نسائی : حافظ نسائی، اهل ترکمنستان

سنن ابن ماجه : محمد ابن ماجه، اهل قزوین


از آنجائیکه خداوند متعال، قرآن کریم را به زبان عربی نازل فرموده، زبان عربی مورد احترام ما مسلمانان قرار گرفت. همانند حرمتی که برای کعبه و مقبره پیامبر (ص) یا برای رمضان و برخی روزها قائل هستیم. اگرنه، هیچ قداست ذاتی بین زبان ها، مکان ها و زمان ها از این حیث وجود ندارد. 


زبان، مکان و زمان خاصی برای خداوند قائل شدن، به معنی محدود کردن او است. او بر هر زبانی قادر است سخن بگوید. زبان و سخن، ابزار انتقال مفاهیم و معانی هستند. خداوند محتاج ابزار نیست. این ما هستیم که برای درک اراده و مقصود خداوند محتاج زبان هستیم.


تنها نکته ای که در انتقال زبان قرآن به سایر زبان ها باید رعایت شود، انتقال دقیق مفاهیم است. متاسفانه برخی از مترجمین در انتقال مفاهیم دچار اشتباه می شوند. مثلاً برخی، تمام لغات زیر را "گناه" ترجمه کرده اند: ذنب، معصیت، اثم، سیئه، جرم، حرام، خطیئه، فسق، فساد، فجور، منکر، فاحشه، خبث، شر، لمم، وزر، ثقل، تختان، حنث. گرچه ممکن است برخی لغات، معادل فارسی نداشته باشند ولی با تعریف و توضیح می توان مفاهیم و معانی را منتقل کرد.


برخی مبلغان دینی دچار غُلو شده اند و از روایات چنین استخراج کرده اند که زبان اهل بهشت، عربی است. درحالیکه زبان، فقط ابزاری جهت انتقال مفاهیم برای زندگی و رفع حاجات این جهان است. بسیار ساده انگاری است اگر تصور کنیم جنس بهشت از جنس همین جهان است. آیاتی که وصف بهشت را فرموده اند، برای فهم ماست. اگر جنس بهشت از  جنس کره زمین باشد، هزاران سوال مبهم در حوزه های متعدد قابل طرح است.

اگر تعدادی کر و لال که قادر به مطالعه و نوشتن به زبان های مختلف دنیا باشند کنار همدیگر قرار گیرند، بدون نوشتن حتی یک کلمه و فقط با ایما و اشاره قادر هستند مقصود و منظور همدیگر را دقیقاً متوجه شوند، بدون تکلم با زبان صوتی یا گویشی.


هیچ ضرورتی ندارد که طلب حاجت از خداوند به زبان عربی باشد. تنها اذکار نماز و حج است که توصیه شده به زبان خود قرآن قرائت شود. در مقاله دیگری علت آن تشریح خواهد شد.


 


» نظر

اشک چشم و گریه در اسلام



به نام خدا


اشک چشم و گریه در اسلام

1- چشم در برابر انواع مختلف تحریکات با جاری کردن اشک، سلامت خود را تامین می کند.
2- در میان انواع تحریکات، برخی گفته اند، غم و اندوه باعث تولید موادی در بدن می شود که با اشک از بدن خارج می شوند و موجب می شود آدمی، احساس آرامش کند. لذا توصیه شده حتماً غم و اندوه خود را با گریستن در خلوت، از وجودتان خارج کنید. اما باید توجه کرد که گریه در مقابل اطرافیان، موجب تشدید غم و اندوه آنان می شود.
 معصومین (ع) بسیار تاکید کرده اند که در برابر مشکلات و مصائب با یاد خدا و توکل بر او صبر و شکیبایی کنید و بی تابی نورزید و تلاش کنید با تغییر شرایط زندگی، غم و اندوه را از خود دور کنید تا جسم و روانتان دچار آسیب نشود.

مطابق آیه 84 یوسف، حضرت یعقوب (ع)، اندوه خود را فرو می برده (و آشکار نمی کرده). در این آیه صحبتی از گریه نفرموده ولی مفسرین نوشته اند سفیدی چشمان یعقوب ناشی از گریه (البته در خلوت) بوده است.
وَتَوَلَّى? عَنْهُمْ وَقَالَ یَا أَسَفَى? عَلَى? یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ. و از آنان  روى گردانید و گفت اى دریغ بر یوسف و در حالى که اندوه خود را فرو مى خورد چشمانش از اندوه سپید شد(یوسف84)

خطبه 235 نهج البلاغه (ترجمه شهیدی) :
از سخنان حضرت علی (ع) هنگام غسل و کفن پیامبر گرامی اسلام (ص) : ... و اگر نه این است که به شکیبایی امر فرمودی، و از بیتابی نهی نمودی، اشک دیده را با گریستن بر تو به پایان می رساندیم. و درد همچنان بی درمان می ماند، و رنج و اندوه، هم سوگند جان، و  این زاری و بیقراری در فقدان تو اندک است، لیکن مرگ را باز نتوان گرداند، و نه کس را از آن توان رهاند.، پدر و مادرم فدایت، ما را در پیشگاه پروردگارت به یاد آر و در خاطر خود نگاه دار.

3- نوع دیگری از گریستن، گریه ای است که در خلوت و در برابر معبود هنگام عبادت و طلب عفو از خداوند صورت می گیرد. این گریه نوعی شادی و شعف، توام با امید به دنبال دارد.
... الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى? ذَ?لِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ ... کسانى را  که گفتند ما نصرانى هستیم نزدیکترین مردم در دوستى با مؤمنان خواهى یافت زیرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى اند که تکبر نمى ورزند(مائده82)
 وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى? أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ
و چون آنچه را به سوى این پیامبر نازل شده بشنوند مى بینى بر اثر آن حقیقتى که شناخته اند اشک از چشمهایشان سرازیر مى شود مى گویند پروردگارا ما ایمان آورده ایم پس ما را در زمره گواهان بنویس(مائده83)

4- نوع دیگری از گریستن، گریه ای است که آدمی تلاش می کند برای اظهار محبت به کسانی که دچار مصیبتی شده اند انجام دهد تا با اظهار همدردی از آلام همنوع خود بکاهد و به آنها دلگرمی بدهد. این نوع گریه، گاهی از سر علاقه و اشتیاق صورت می گیرد.
 وَلَا عَلَى الَّذِینَ إِذَا مَا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوا وَّأَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا یَجِدُوا مَا یُنفِقُونَ
و [نیز] گناهى نیست بر کسانى که چون پیش تو آمدند تا سوارشان کنى [و] گفتى چیزى  پیدا نمى کنم تا بر آن سوارتان کنم برگشتند و در اثر اندوه از چشمانشان اشک فرو مى ریخت که [چرا] چیزى نمى یابند تا [در راه جهاد] خرج کنند(توبه92)

در مواقعی که به کسی مصیبتی وارد شده باید توجه نمود که جهت اظهار همدردی در گریستن زیاده روی نشود و با صحبت های آرامش بخش، مصیبت زده را به آرامش دعوت کرد.

5- نوع دیگری از گریستن، گریه ای است که شیعیان در مراسم عزاداری به نمایش می گذارند. در اینگونه مراسم همواره تلاش شده و می شود که بین ائمه (ع) و شیعیان یک رابطه عاطفی و عاشقانه برقرار شود تا با اهداف ذیل استمرار و تداوم داشته باشد.
الف: ابراز هویت
ب: اعتراض به حاکمان
پ: وحدت و همدلی
ت: دفاع از مظلوم
ث : ممانعت از به انزوا رفتن اسلام
ج : ظلم ستیزی

پیامبر اسلام (ص) فرموده اند: خیر الامور اوسطها. بنابراین اگر در کمیت و کیفیت مراسم عزاداری و گریه و زاری زیاده روی بشود، از تاثیر گذاری آن کاسته می شود.
 مهمترین چالشی که فراروی هر نوع رسم، آداب و سنن اجتماعی وجود دارد، تغییر، انحراف و خروج از مسیر اصلی است. لذا رسوم به ویژه رسوم مذهبی، باید دائماً توسط فرهیختگان، هدایت، کنترل و رهبری شود که هدف اصلی نهضت  عاشورا فراموش نشود.
 روایات ساختگی در این خصوص کم نیستند. بنابراین باید با افزایش آگاهی، از آمیختن خرافات و دروغ به اینگونه مراسم، ممانعت به عمل آید.


» نظر

یک لطیفه ی قابل تامل به مناسبت سفر هاوکینگ به جهان آخرت


به نام خدا 


یک لطیفه ی قابل تامل به مناسبت سفر هاوکینگ به جهان آخرت :


وقتی شنیدم او فوت کرده، گفتم خدا رحمتش کند، خدمت بزرگی به علم کرد.

کسی گفت : هاوکینگ 50 سال تلاش کرد اثبات کند خدا وجود ندارد، شما می گویید خدا رحمتش کند. ؟!


اتفافا، می خواهم عرض کنم که جمله ام را با آگاهی گفتم.

بنده هنوز معتقدم، او خداوند حقیقی و واقعی عالم را نفی نکرد و منکر نشد.


نه او و نه هیچکس دیگر، اگر خداوند رب العالمین را به درستی بشناسد هرگز نمی تواند او را نفی کند.

او خداوندی را نفی کرد که افراد بشر که یکی از آنها هاوکینگ است در ذهن خود، ساخته و پرداخته اند.


من فکر می کنم از میلیاردها انسان در جهان، غیر از پیامبران، تعداد محدودی بوده و یا هستند که خداوند را به درستی درک کرده اند.

ایمان به قرآن کریم و ایمان به خداوندی که خودمان در ذهنمان پرورانده ایم به معنی شناخت دقیق و صحیح خداوند واقعی عالم نیست.


اگر به قرآن کریم نظری بیافکنیم، خواهیم دید، کافران کسانی بودند که وجود مقدس پیامبر (ص) را درک کردند و دیدند که راستگوتر از او در عالم وجود ندارد ولی او را دروغگو خطاب کردند.

متهم کردن پیامبر گرامی اسلام به دروغگویی ، نشانه جهالت، حماقت، بی خردی و ... است که بعید است هاوکینگ از آن دسته باشد.

مگر به جز از طریق خود پیامبر می شود خداوندی که از زبان او برای مردم توصیف شده را ، شناخت؟


آنقدر که هاوکینگ به موضوع خداوند فکر کرده است، بسیاری از دینداران فکر نکرده اند.


گفته اند او کتاب طرح بزرگ را برای تامین هزینه های هنگفت نگهداری و سفرهایش منتشر کرد. رحمت واسعه و بی انتهای خداوند دست او را باز می گذارد که در جهت نفی خداوند خیالی اش مطلب بنویسد تا رزقش تامین شود.

داوکینز علیرغم تلاش مجدانه اش در اشاعه و تبلیغ تفکر اتئیسم، چندی پیش اقرار کرد که خداباوری بیشتر از گذشته در حال گسترش است.


تمام تلاش هایی که در این مسیر صورت می گیرد، راه را برای شناخت و درک بهتر خداوند حقیقی عالم بازتر و روشن تر می کند. به همین دلیل گفته اند : گر جمله کائنات کافر گردند، بر دامن کبریاش ننشیند گرد.



قرآن در آیه ای فرموده نماز بجا آورید.

در آیه ای دیگر فرموده وای بر نمازگزاران.

من چطور می توانم، مطمئن باشم که مشمول آیه اول هستم یا دوم.


یک بار از یکی از بزرگان دینی که در قید حیات هستند شنیدم که فرمودند 99 درصد دینداران مشرک هستند. این موضوع اصلا جای تعجب ندارد. در سخنان و ادعیه ائمه اطهار (ع) هویداست.

اگر برخی ظرافت های آیات و روایات آشکار شوند، مردم مایوس می شوند و از دین فاصله می گیرند.

خداوند بخشنده است و شرک بنده ی حقیر را می بخشد اما این صفت خداوند دلیل بر تایید و صحت خداشناسی بنده نیست. ای بسا خداشناسی هاوکینگ از بنده دیندار دقیق تر و صحیح تر باشد.


ضمن اینکه بلغور کردن چند تا برهان فلسفی هم دلیلی بر درک دقیق از خداشناسی نیست.


داستان موسی و شبان در مثنوی مولوی گرچه ممکن است یک روایت ساختگی باشد ولی داستانی بسیار پر محتوی و عمیقی در موضوع خداشناسی است. چنین می نماید که خداشناسی شبان بسیار سطحی و دور از حقیقت است، اما چه بسا افکار همه ما از منظر باریتعالی خیلی با افکار شبان بی شباهت نباشد. تنها چیزی که باعث می شود، فکر کنیم با شبان فاصله داریم کبر و خود بزرگ بینی ماست.


رد و طرد فکر فلسفی را در کلام مولوی (ره) به روشنی می توان ملاحظه کرد.


تایید و تاکید بر عشق در کلام هاوکینگ، بسیار قابل تامل است. همان چیزی که مولوی هزاران بیت درباره اش سروده است.


امروزه اگر کسی بدون مطالعه فیزیک، و صرفاً با مطالعه الهیات، مدعی، فلسفه دانی بشود، ادعای ضعیف و سستی است.

اکنون خود غربی ها برای جبران ضعف فلسفه، در تلاش هستند که بین دو رشته فلسفه و فیزیک ،از طریق مباحثه و دروس مشترک، و همچنین نشست های علمی، اتحاد و همدلی برقرار کنند.

(برای اطلاعات بیشتر در خصوص چگونگی رفع ضعف فلسفه به دلیل دوری از فیزیک به سخنرانی دکتر گلشنی، استاد فیزیک دانشگاه شریف مراجعه فرمائید).


خداوند همه رفتگان را بیامرزد.


» نظر

ماه میهمانی خدا

 


ماه میهمانی خدا


آیات صیام، سوره بقره آیات 183 تا 187

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ. اى کسانى که ایمان آورده اید روزه بر شما مقرر شده است همان گونه که بر کسانى که پیش از شما [بودند] مقرر شدهبود باشد که پرهیزگارى کنید(183) 

أَیَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن کَانَ مِنکُم مَّرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعَامُ مِسْکِینٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُوا خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ. [روزه در] روزهاى معدودى [بر شما مقرر شده است] [ولى] هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد [به همان شماره]تعدادى از روزهاى دیگر [را روزه بدارد] و بر کسانى که [روزه] طاقت فرساست کفاره اى است که خوراک دادن بهبینوایى است و هر کس به میل خود بیشتر نیکى کند پس آن براى او بهتر است و اگر بدانید روزه گرفتن براى شمابهتر است(184) 

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. ماه رمضان [همان ماه] است که در آن قرآن فرو فرستاده شده است [کتابى ] که مردم را راهبر و [متضمن] دلایلآشکار هدایت و [میزان] تشخیص حق از باطل است پس هر کس از شما این ماه را درک کند باید آن را روزه بدارد وکسى که بیمار یا در سفر است [باید به شماره آن] تعدادى از روزهاى دیگر [را روزه بدارد] خدا براى شما آسانى مىخواهد و براى شما دشوارى نمى خواهد تا شماره [مقرر] را تکمیل کنید و خدا را به پاس آنکه رهنمونیتان کرده استبه بزرگى بستایید و باشد که شکرگزارى کنید(185) 

وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ. و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزدیکم و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى کنم پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند باشد که راه یابند(186) 
 ... وَکُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیَامَ إِلَى اللَّیْلِ ... و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید بامداد از رشته سیاه [شب] بر شما نمودار شود سپس روزه را تا [فرا رسیدن] شب به اتمام رسانید ... (187) 



روزه ی مسافر

آیا هر مسافری الزاماً باید در سفر روزه خود را افطار کند؟

خداوند در آیه 185 سوره بقره، فرموده : یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ ، خدا براى شما آسانى مى خواهد و براى شما دشوارى نمى خواهد. به همین دلیل فرموده مریض(کسی که دچار کسالت، نقصان، ضعف، ناراحتی، ناخوشی، بیماری، مشکل، درد و زیان شده است) و مسافر به تعداد روزهایی که نمی توانند روزه بگیرند، در وقت دیگری تکمیل کنند.

مطابق"وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ" در آیه 185 بقره، خداوند متعال علت به تعویق انداختن روزه ی مریض و مسافر را سخت و دشوار بودن آن بیان فرموده، ضمن اینکه روزه داری را برای آنها حرام نفرموده است. به نظر می رسد علت عدم وجوب روزه بر مسافر، جابجایی و نقل مکان نیست، بلکه سختی و عسرت است.

در گذشته هیچگونه امکاناتی در راه برای مسافران فراهم نبوده الّا مرکب و توشه ای که با خود می برده اند. مسافرت توام با رنج و مشقت و سختی بوده. وقتی کاروانی سفر می کرده، به علت تشنگی، گرسنگی، خستگی، سرمازدگی، گرمازدگی و مشکلات دیگر، برخی مسافران یا به مقصد نمی رسیدند یا به موطن خود باز نمی گشتند.

اما اکنون، با وجود امکانات فراوان در راه ها و تسهیل در ایاب و ذهاب، اگر مسافر در سختی و عسرت نباشد دلیلی ندارد که روزه اش را به تعویق بیاندازد. با امکانات امروز، حتی برخی مسافرت ها نه تنها سخت و دشوار نیست بلکه گاهی سفر از حضر لذت بخش تر است. 

در مورد مریض نیز چنین است، یعنی اگر شخص مریضی تشخیص بدهد روزه برایش مشکل آفرین است و مریضی اش را شدت می دهد می تواند بعداً بگیرد ولی همه مریض ها چنین وضعیتی ندارند ، روزه حتی برای برخی مرض ها مفید است. گاهی هم ممکن است شخصی توانایی روزه گرفتن داشته باشد ولی کمبود آب برایش زیانبار باشد، طبیعی است به قدر رفع ضرورت می تواند آب بنوشد.

یعنی همانگونه که مرض، شرط کافی برای به تعویق انداختن آن نیست، سفر نیز شرط کافی برای به تعویق انداختن آن نیست. بلکه آنطور که از آیه می توان برداشت کرد، وضع حال مریض یا مسافر است که تعیین کننده بجا آوردن یا به تعویق انداختن این فریضه است نه عنوان مریض یا عنوان مسافر برای فرد روزه گیر.

خداوند خودش فرموده او خواسته بر انسان سهل بگیرد. توجه به برخی قواعد جزئی و ترس و نگرانی از عدم صحت اجرای آنها، آدمی را با بخش مهمی از دین که رابطه عاشقانه انسان با خدای تعالی است، باز می دارد

متوقف شدن در کلمه ی مسافر، سوالات بسیاری را به دنبال خواهد داشت: بعد مسافت، مدت مسافرت، اسکان در بیش از یک مکان، دائم السفر بودن، حد ترخص، بلاد کبیره و بسیاری ابهامات دیگر، که باید همه آنها تشریح شوند. طبیعتاً، نتیجه ی گستردگی احکام، تشتت آرا خواهد بود بطوریکه معمولاً برای هر حکمی فتاوای مختلفی از فقها صادر می شود. عدم حکم واحد، مسئله تقلید را تحت الشعاع قرار می دهد که این نیز خالی از اشکال نیست. یادم هست، زمانی که امام خمینی (ره) در قید حیات بودند، حکم بلاد کبیره ی ایشان، سوالات بسیاری را ایجاد کرد که احکام جداگانه ای برای آنها وضع شده بود. پس از ارتحال ایشان، اکثر مقلدین، در این حکم به فقهای دیگر رجوع کردند.


با توجه به ادامه آیه شریفه، که فرموده: وَلِتُکَبِّرُوا اللَّهَ ، خدا را بزرگ بدارید، مسئولیت این امر را به عهده خود انسان گذاشته است. اگر انسان، خدای متعال را با عظمت و بزرگی یاد کند و بداند که خدا شاهد و ناظر اعمال اوست و بداند خدای متعال آنقدر خبیر و علیم است که حتی از اراده ذهنی انسان قبل از انجام عمل مطلع است، محال است یک مومن به خودش اجازه بدهد برای فرار از روزه مسافرت کند و یا صرف مبتلا شدن به هر مرضی، روزه نگیرد. ولی هرگاه خدا را بزرگ نپنداریم و او را مانند خودمان تصور کنیم برای روزه و یا فرار از هر فریضه دیگری، آنرا توجیه می کنیم و به اصطلاح دنبال کلاه شرعی می گردیم. کلاه شرعی، در حقیقت راه گریزی از احکام است.

یک مومن پارسا، هیچگاه دنبال توجیه رفتار خودش برای فرار از فرائض نیست. اگر تشخیص بدهد موقع مریضی یا مسافرت، روزه برایش عسرت و سختی دارد و مشکل زاست، آنرا به تعویق می اندازد، اگر نه، فریضه را انجام می دهد و به تعویق نمی اندازد.

بسیاری احکام عبادی که لازمه رابطه قلبی و قرابت و دوستی انسان با خداست همینطور هستند. مسلمان بودن به معنی گسترده کردن احکام دین نیست. مهم نیّت و رابطه قلبی انسان مومن با الله است. 


اینجانب فقیه نیستم که درباره احکام عبادی فتوی بدهم. این مقاله دیدگاهم در خصوص آیات شریفه ی مورد نظر است. اطمینان هم ندارم که نظرم در این باره دقیق باشد اما شاید این نوشتار مقدمه ای باشد برای اینکه در باره احکام اسلامی بیشتر تامل و تدبر کنیم. 


احمدحسین احدی

5/3/96



» نظر

قرآن کریم و مفهوم بالا و تنزیل

به نام خدا

قرآن کریم و مفهوم بالا و تنزیل


تا پیش از کوپرنیک (قرن 16میلادی) بنا به دید ظاهری، قدما اعتقاد داشتند، زمین مرکز عالم است. در قرن 17 ، کپلر، نظریه خورشید مرکزیِ کوپرنیک را با فرمول های ریاضی اثبات کرد.

ابن‌رسته اصفهانی، هفتصد سال پیش از کوپرنیک نوشته است : گردشی که از ستارگان به نظر می‌رسد، ناشی از حرکت زمین است. ابوریحان بیرونی ششصد سال پیش از کپلر، بیضی بودن حرکت سیارات را یادآور شده بود.

اما ظاهراً تا پیش از کوپرنیک کسی به کروی بودن زمین اشاره نکرده است.


 پیش از آن، ترتیب آسمان ها را از پایین بالا اینگونه می پنداشتند:

آسمان ابر و بارش

آسمان افلاک (ماه، خورشید و سیارات درونی و بیرونی)

آسمان ثواب (ستارگان)


از ظاهر عبارت نزول قرآن کریم چنین به نظر می رسد که قرآن از آسمان بر زمین نازل شده است.

در مسئله معراج گفته اند که پیامبر اسلام (ص) به آسمان رفتند.

در مسئله رحلت حضرت عیسی نیز گفته شده که آن حضرت (ع) به آسمان رفتند.

در حالیکه در آیات مربوطه چنین مضامینی با صراحت وجود ندارد.


پرسپکتیوی که امروزه پیشرفت های علمی، از آسمان پیش روی ما گذاشته است، بسیار جامع تر، کاملتر و واقعی تر از قرن 17 میلادی است. اختر فیزیک، بدو آفرینش یونیورس یعنی تا مسافت 13.8 میلیارد سال نوری را هم مورد تحلیل و بررسی قرار داده است.


دورنمای خورشید و ستارگان در شبهایی با هوای پاک و تمیز دل را می رباید ولی آنها کراتی آتشین هستند توام با انفجارات هسته ای وحشتناک با دریاهایی متلاطم از زبانه های بسیار بلند آتش در دماهایی که سخت ترین فلز بصورت گاز است و از آنها بادهای مغناطیسی کشنده ای فوران می کنند که تا هزاران میلیارد کیلومتر پراکنده می شوند.

در منظومه شمسی اگر میدان مغناطیسی زمین و اگر لایه اُزن در جو نبود هیچ حیاتی در کره زمین با وجود بادهای مغناطیسی و اشعه ماورای بنفش خورشید شکل نمی گرفت.

همچنین اگر جو نبود هر روز هزاران سنگ آسمانی زمین را بمباران می کردند. لذا آسمان نه تنها لطیف نیست بل بسیار وحشی و خشن است.


امروزه از نگاه علم، بالا و پایین بودن آسمان و زمین موضوعی فرضی و قراردادی است. به ویژه پس از شناخت دقیق تر مکانیک منظومه شمسی و بعدها با طرح نظریه انبساط عالم، بسیاری از فرضیاتی که تا پیش از آن مطرح شده نارسا هستند. نه خورشید بالای زمین است و نه بالعکس. سقف چیست ؟ آیا منظومه شمسی، آیا کهکشان راه شیری، آیا خوشه کهکشانی، آیا کائنات (عالم یا گیتی) یا به عبارتی کل یونیورس ، کدام آسمان؟ در گذشته، دورترین اجرام آسمانی که دیده می شدند، ستارگان کهکشان ما بودند، آنهم دریک سقف به نام آسمان ثوابت.


منظومه خورشید تا منطقه ابر اورت به اندازه ی تیله ای به قطر 11 میلیمتر در برابر کل کره زمین است چه رسد در قیاس با کهکشان راه شیری. بماند که تا به حال دو هزار میلیارد کهکشان تخمین زده شده. برخی از کهکشان ها، به علت انبساط عالم که با سرعتی فزاینده یا حرکتی شتابدار در حال گسترش است، هیچگاه نورشان به ما نخواهد رسید. ضمن اینکه ما به علت عدم امکان مشاهده هیچگونه نوری در خارج از یونیورس، هیچگونه اطلاعاتی غیر از یونیورس در دست نداریم.


بنابر این، این سوال اساسی مطرح می شود که پیامبر گرامی اسلام (ص) در معراج به کجای آسمان رفتند؟ فرض کنیم به کره زهره رفتند، یک کره خشک و بی حیات که گرمای سوزانش سرب را ذوب می کند یا به کره زحل که در سرمای شدیدش گاز منجمد می شود یا به خورشید و ستاره های مشابه آن ،یا به سیاهچاله ها و ابرنو اخترها یا به کهکشان های دیگر. به کجا؟

بعید به نظر می رسد، مقصود از آسمان که در روایات گفته اند، جایی باشد که شرح آن گذشت.

 بنا به فرموده ی قرآن کریم ، پیامبر (ص) تا مسجدالاقصی رفتند. 

سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى? بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ 

پاکا کسى که بنده اش را شبى از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى که پیرامونش را برکت بخشیده ایم، سیر داد، تا به او نمونه هایى از آیات خویش نشان دهیم، اوست که شنوا و بیناست  (الإسراء- 1) 


برخی نوشته اند تا آسمان های بالا رفتند و آسمان های زیرین سوراخ شدند و او از میان این سوراخ ها حضرت علی را روی زمین دید! داستانی خیالی به دور از ساختاری که امروزه علم از کائنات ارائه داده است.

آنچه مسلم است، نمی توان این تعابیر را با ساختارهای مادی آسمان شرح داد. عروج پیامبر گرامی اسلام به آسمان، مفاهیم دیگری دارد. روایات متعددی در این باره وجود دارد. اما سکوت در نحوه عروج آن حضرت، بهتر است از نقل روایاتی است که ابهامات ما را در این خصوص بیشتر می کنند.

وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ . و مشرق و مغرب از آن خداست پس به هر سو رو کنید آنجا روى [به] خداست آرى خدا گشایشگرداناست.(بقره115) 


إِذْ قَالَ اللَّهُ یَا عِیسَى? إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَرَافِعُکَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلَى? یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

[یاد کن] هنگامى را که خدا گفت اى عیسى من تو را برگرفته و [مقام، منزلت و مرتبت] تو را به سوی خودم بالا می برم تو را از [آلایش] کسانىکه کفر ورزیده اند پاک مى گردانم و تا روز رستاخیز کسانى را که از تو پیروى کرده اند فوق کسانى که کافر شده اندقرار خواهم داد آنگاه فرجام شما به سوى من است پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى کردید میان شما داورى خواهم کرد(55) 


ملاحظه می شود که در هیچیک از آیات مورد نظر به آسمان اشاره نشده و مقصود رافعک نیز نمی تواند بالا بردن فیزیکی در دنیای ماده و انرژی یا خلاء باشد. اگر هم چنین باشد، با درکی که ما امروزه از آسمان داریم قابل شرح و وصف نیست. 


نزول قرآن یعنی چه؟

نزول و تنزیل قرآن از سوی خداوند متعال به معنی نزول معنوی است. برای درک بهتر مفهوم نزول به مقاله "خداشناسی و شناخت علمی" مراجعه کنید. 


و اما نظر مولوی ره در باره بالا و پائین و مرتبه انسان در این خصوص. غزل شماره 1674 از غزلیات دیوان شمس: 

ما ز بالاییم و بالا می رویم 

ما ز دریاییم و دریا می رویم 

ما از آن جا و از این جا نیستیم 

ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم 

لااله اندر پی الالله است 

همچو لا ما هم به الا می رویم 

قل تعالوا آیتیست از جذب حق 

ما به جذبه حق تعالی می رویم 

کشتی نوحیم در طوفان روح 

لاجرم بی‌دست و بی‌پا می رویم 

........ 

........ 

ای که هستی ما ره را مبند 

ما به کوه قاف و عنقا می رویم 


برای جلب توجه مخاطب، ابتدا یک نگاه ساده را طرح می کنند و در بیت دوم تصحیح می کنند و روشن می سازند که ما از جایی نیامده ایم که به جایی برویم، در واقع جا و مکان برای ازل و ابدمان بی معناست. نه مال زمین هستیم نه آسمان. با این وصف، بدیهی است که منظور او از کوه قاف و عنقا در انتهای غزل نیز مکان خاصی نیست. همچنین غزل شماره 463 از غزلیات دیوان شمس: 

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست 

ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست 

ما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم 

باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست 

خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم 

زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست 

گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا 

بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست 

ملاحظه می کنید در بیت اول و دوم باز هم یک نگاه ساده  را طرح می کنند و در بیت سوم به نکته عمیق تری اشاره می کنند که هیچکدام از اینها منزل ما نیست و منزل ما کبریاست یعنی جایی که ناکجاست و از جنس این جهان (خلاء ، ماده ، انرژی) یا به عبارتی آسمان و زمین نیست. 


مولوی در هر دو غزل تصریح فرموده که این مفاهیم را نباید در قالب کلمات محدود کرد. موضوع هر چه هست، فراتر از تصورات سطحی ما در این خصوص است. لذا  آیاتی که در این خصوص و امثال آن سخن گفته اند، به نظر می رسد متشابهات هستند که در حد فهم بشر تنزل کرده اند و نباید آنها را در دنیای مادی تلقی کرد.


هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ 

او کسى است که کتاب را بر تو نازل کرد که بخشى از آن محکمات است که اساس کتاب است، و بخش دیگر متشابهات است، اما کجدلان، براى فتنه جویى و در طلب تاویل، پیگیر متشابهات مى شوند، حال آنکه تاویل آن را جز خداوند و راسخان در علم که مىگویند به آن ایمان آورده ایم، همه از پیشگاه خداوند است نمى دانند، و جز خردمندان کسى پند نمى گیرد (آل عمران7)  


مولوی در دفتر چهارم مثنوی معنوی، معراج پیامبر گرامی را به شکل زیباتری بیان فرموده اند:  

در صف معراجیان گر بیستی 

چون براقت بر کشاند نیستی 

نه چو معراج زمینی تا قمر 

بلک چون معراج کلکی تا شکر 

نه چو معراج بخاری تا سما 

بل چو معراج جنینی تا نهی 

خوش براقی گشت خنگ نیستی 

سوی هستی آردت گر نیستی 


گفته اند، پیامبر بر اسبی سوار شد به نام براق. در حالیکه از نظر مولوی، براق، خنگ یا اسب (سفید موی) نیست. 

 این موضوع بحث مفصلی است، به همین جا بسنده می کنیم.


احمدحسین احدی 1ر11ر95


» نظر

واقعه

 

به نام خدا


 کلیات

موضوع مقاله : واقعه

تعریف واقعه : واقعه، حادثه ای است که منجر به دگرگونی هستی می شود و قبل از قیامت و برپایی روز حساب رخ خواهد بود.

هدف مقاله : طرح دلایل مختلف در تعیین محدوده و فضای واقعه.

در ادامه : یکی از علت های احتمالی واقعه را شرح خواهیم داد.

 

تعریف چند اصطلاح

یونیورس : جهان یا مجموعه دو تریلیون کهکشان

هستی :  وجود، علی الحساب تا نتیجه موضوع حدودش نامشخص است.

 

نکته مهم: قبل از هر توضیحی لازم می دانم تاکید کنم که تعیین محدوده و محل برای "واقعه" بر اساس استنباطات این حقیر از ساختار کیهان و قوانین و نظامات مربوط به آن مطابق علم اختر فیزیک است. اما با توجه به نارسایی علم در تشریح امر و فعل علم خداوند متعال، تفسیر دقیقی از اینگونه آیات، بر مبنای علم نمی توان ارائه داد.

برای درک بهتر از نارسایی تحلیل های علمی، به مقاله "خداشناسی و شناخت علمی" مراجعه کنید.

 


إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ . آن واقعه چون وقوع یابد(1) . لَیْسَ لِوَقْعَتِهَا کَاذِبَةٌ . [که] در وقوعِ آن دروغى نیست(2). خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ . پست کننده [و] بالابرنده است.(سوره واقعه3)

فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ . پس آن روز است که واقعه وقوع یابد.(حاقه15)

 

بخش اول : دلایلی که نشان می دهند که احتمالاً، محدوده و فضای واقعه، منظومه شمسی است.

قبل از ذکر دلایل، لازم است چند آیه زیر را مرور می کنیم:

الف - هنگام واقعه، انسان هایی که زنده اند، روی کره زمین شاهد آن خواهند بود.

وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا . و انسان گوید چه شده است؟ (زلزله3)

ب - آیه زیر از کَأَنَّهُمْ استفاده کرده. اگرهم مقصودش از مدت واقعه یک شبانه روز باشد، اشاره به مدت تاثیرات شگرف و قوی  آن  است.

کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهَا لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا عَشِیَّةً أَوْ ضُحَاهَا . زمانی که آن را مى بینند، گویى که آنان جز شبى یا روزى درنگ نکرده اند.(نازعات46)

ج – با توجه به قدمت 200،000 ساله حیات بشر (خردمند)، زمان واقعه، نمی تواند میلیون ها سال دیگر باشد.

یَسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیبًا . مردم از تو در باره زمان [واقعه] می پرسند، بگو: علم آن فقط نزد خداست. و چه مى دانى؟ شاید نزدیک باشد (احزاب63)


و اما دلایل :

با دلایل زیر مشخص خواهد شد که احتمالاً  "واقعه" ، پایان عمر جهان(یونیورس) نیست. بلکه یک مرگ زود هنگام و غیر طبیعی برای منظومه شمسی است.

1.         اگر قرار باشد، فضای واقعه، فراتر از منظومه شمسی و حداقل کهکشان راه شیری باشد و حدود 200 تا 400 میلیارد ستاره ی آن، همزمان و در آن واحد تیره یا محو شوند، بنا به فاصله های متفاوتی که از ما دارند و با توجه به محدودیت  سرعت نور، دیدن و مشاهده این پدیده از 4.5 سال دیگر شروع و تا 75000 سال بعدش خاتمه خواهد یافت. چنین مدتی با آیات فوق سازگار نیست.

2.        به خاطر داشته باشید این مدت فقط برای کهکشان راه شیری است. اگر چنین واقعه ای برای کل جهان رخ بدهد با وجود حدود دو تریلیون کهکشانی که تا کنون تقریب زده شده ، مشاهده واقعه، میلیاردها سال طول می کشد. این مدت با آیات فوق سازگار نیست.

3.        خورشید هم یک ستاره است. چنانچه هر اتفاقی برای ستارگان کهکشان رخ بدهد به تَبَع آنها خورشید هم باید چنان بشود. در حالیکه در آیات مربوطه برای خورشید کُوِّرَتْ بکار برده شده، برای نجوم و کواکب از کلمات کَدَرَتْ ، طُمِسَتْ و تَثَرَتْ استفاده شده است.

4.        هر گونه تغییر، مثل کُوِّرَتْ در خورشید پس از 8 و نیم دقیقه از روی زمین قابل مشاهده است. این عدم همزمانی آنهم با اختلاف زیاد بین خورشید و ستارگان، برای مشاهده ی واقعه از کره زمین با آیات فوق سازگار نیست.

5.        اگر فرض کنیم این واقعه عظیم در روند طبیعیِ عمر خورشید اتفاق بیافتد، زمان تبدیل شدن خورشید به غول قرمز ، حدود هفت میلیارد سال دیگر خواهد بود. چنین زمانی با آیات فوق سازگار نیست.

6.        اگر فرض کنیم زمان واقعه هفت میلیارد سال دیگر باشد، از شروع پدیده ی غول قرمز تا انتهای فرآیندش، ده ها میلیون سال طول می کشد. این مدت با آیات فوق سازگار نیست.

7.        با مطالعه یونیورس و نظام دقیقی که بر آن حاکم است، بهم ریختن کل این سیستم بسیار بسیار بزرگ به خاطر کره  بسیار بسیار کوچک و قلیل زمین، بعید به نظر می رسد.

8.        روایتی در کتاب مغز متفکر جهان شیعه، ترجمه ذبیح الله منصوری از امام صادق (ع) هست که فرموده: امام (ع) شبی به آسمان نظر می کردند، به جابر فرمودند، جابر، مقصود از "جن" گروه های زیادی از موجوداتی هستند که از دید ما پنهان هستند. از جمله ی آنها، موجوداتی هستندکه در [سیاراتی از] آن ستارگان دور دست زندگی می کنند.

چیزی که امروزه شاخه نظری اختر شناسی کمترین تردیدی نسبت به آن ندارد و مهمترین موضوع مورد تحقیق شاخه رصدی اختر شناسی است. میلیون ها کره ی قابل زیست در منظومه های دیگر یونیورس وجود دارد که دوران متعددی از  مراحل فرگشت (تکامل) شان طی می کنند یا شاید گونه هایی متفاوت از حیات زمینی. شاید بتوان آیه زیر را دلیلی بر خلقت موجودات برتر نسبت به انسان، در سیارات دیگر دانست. بکار بردن کلمه "کثیر" در آیه70  اسراء به جای "کلّ" (همه) بسیار قابل تامل است.

وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى? کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا  . و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده هاى خود برترى آشکار دادیم(اسراء70)

لذا به نظر نمی رسد خداوند متعال کل یونیورس را فقط برای کره زمین و بشر خلق کرده باشد که در  "واقعه" همه را دگرگون کند.

9.        حدود 13.8 میلیارد سال از انبساط جهان می گذرد و همچنان ادامه دارد. قطعاً و یقیناً هدف مهمی در این فرآیند شگفت آور و محیرالعقول وجود دارد.

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا ذَ?لِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا ...و آسمان و زمین و آنچه را که میان این دو است به باطل نیافریدیم، این گمان کسانى است که حق را پوشیده اند ... (ص27)

آنچه که خداوند آنرا لهو و لعب نامیده است زندگی دنیوی در مقایسه با آخرت است، نه آسمان ها و زمین. رجوع به آیات 32 انعام، 64 عنکبوت، 36 محمد و 20 حدید. لذا ویرانی کل این نظامِ هدفمند - که هنوز ده ها میلیارد سال از طی زمان و مسیر انبساطش باقی مانده – در  واقعه، بعید است.

10.     در سال 1998 دانشمندان متوجه شدند جهان با سرعت فزاینده (شتاب مثبت) در حال انبساط است.سه فرضیه برای پایان عمر جهان مطرح است یکی از آنها با آیه 104 سوره انبیاء منطبق است. ده ها میلیارد سال دیگر زمان لازم است تا انبساط جهان متوقف و سپس در جهت معکوس به نقطه آغاز برگردد.

یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ . روزى [زمانی] که آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامه ها در مى پیچیم همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم دوباره آن را بازمى گردانیم وعده اى است بر عهده ما که ما انجام دهنده آنیم(انبیاء104)

با توجه به آیه فوق, "واقعه" رخدادی جدا از پایان عمر یونیورس است.

 

بخش دوم: آیا ممکن است یک سیاره غول پیکر یا یک سیاهچاله، زمین و ماه را ببلعد؟

ده ها میلیارد سیاره سرگردان کوچک و بزرگ در کهکشان ما وجود دارند که از منظومه ها یشان جدا شده اند. جرم برخی شان پنج و نیم برابر جرم سیاره مشتری است. جرم مشتری 318 برابر جرم زمین است. همچنین ده ها میلیون سیاهچاله سرگردان در کهکشان راه شیری وجود دارد که جر مشان چندین برابر خورشید است.

آیا ممکن است آیات زیر در ارتباط با همین مسئله باشند؟

پس از نزدیک شدن یک جرم سرگردان به منظومه شمسی و یا به هر دلیل انحراف سیاره مشتری از مدارش، اتفاقات عظیم و شگفت آوری درون منظومه رخ خواهد داد. ما فرض می کنیم نام این جرم ویران کننده  قارعه باشد. قبل از هر چیز، ذکر این نکته ضروری است که هیچ جرمی در فضا حرکت مستقیم الخط نداشته و به دلیل نیروی گرانش، حرکت تمام اجرام آسمانی در فضا به صورت منحنی است.


تصور کنید که قارعه در نزدیکی های منظومه شمسی در حرکت بوده و تحت تاثیر نیروی گرانش خورشید، به سمت منظومه شمسی تغییر مسیر داده  و وارد آن شده و پس از چندین سال به نزدیکی خورشید رسیده است. هر چه به خورشید نزدیکتر می شود انحنای مسیرش به سمت آن بیشتر می شود.

چنین اتفاقی از سه حالت زیر خارج نیست:

·     یا در یک مسیر منحنی به خورشید برخورد می کند و  جذب خورشید می شود.

·     یا در یک مسیر منحنی سهمی شکل یا هذلولی شکل از کنار خورشید عبور کرده و دور می شود.

·     یا در یک مسیر منحنی بیضوی شکل در دام گرانش خورشید می افتد و پس از چند دور حلزونی جذب خورشید می شود.

در هر سه حالت فوق به خاطر تغییر برآیند گرانش قارعه و خورشید، تمام سیارات منظومه به ویژه سیارات نزدیک خورشید تحت تاثیر قرار خواهند گرفت.


حوادثی که با ورود قارعه رخ می دهند:

نکته : شماره گذاری حوادث زیر به معنی ترتیب زمانی دقیق آنها نیست.

1.        هنگام عبور از کنار خورشید، به دلیل نیروی گرانش، جو قسمتی از خورشید را به شدت تحت تاثیر قرار داده و آنرا آشفته و متلاطم می کند.

إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ . آن گاه که خورشید بهم پیچیده شود (تکویر1)

2.        قارعه پس از عبور از کنار خورشید و تغییر مسیر به سمت زمین، به دلیل جرم زیادش، و نیروی گرانش بالا، زمین و قمرش از مسیر همیشگی منحرف و به سمت قارعه تغییر مسیر می دهند. ماه از زمین جدا و به سمت قارعه که در راستای تقریبی خورشید است حرکت می کند.

وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ . و خورشید و ماه [به هم] نزدیک شوند (سوره قیامت9)

3.        چنانچه عرض شد هیچکدام از این حرکت ها مستقیم الخط نیست. زمین و ماه و قارعه در حال نزدیک شدن به همدیگر هستند. ماه که به قارعه نزدیکتر شده، تحت تاثیر گرانش، قسمت هایی از سطحش که روبه قارعه است شروع به جداشدن می کند. این عمل مرتب در حال افزایش است تا اینکه ماه متلاشی  شود.

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ . زمان [واقعه] فرا رسید  و ماه متلاشی شد (سوره قمر1)

4.        نهایتاً قطعات خرد و ریز شده ی ماه به درون قارعه فرو ریخته و ماه درون آن محو می شود.

وَخَسَفَ الْقَمَرُ . و ماه ناپدید شود (سوره قیامت8)  

5.        قارعهماه را بلعیده و همچنان به سمت زمین و زمین هم به سمت او پیش می روند. نیروی گرانش آن، در جو زمین تغییرات شدیدی ایجاد کرده و موجب اختلال در رویت ستارگان می شود. از دید زمینیان، برخی ستارگان کدر و برخی محو می شوند .

وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ . و آنگاه که ستارگان تیره شوند (تکویر2)

فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ . پس آنگاه که ستارگان محو شوند (مرسلات8)

6.        قارعه روی دیگر سیارات منظومه شمسی اثر گذاشته و آنها را نیز از مدارشان خارج و پراکنده می کند.

وَإِذَا الْکَوَاکِبُ انتَثَرَتْ . و آنگاه که اختران پراکنده شوند (انفطار2) 

7.        زمین و قارعه همچنان به سمت همدیگر پبش می روند، صفحات پوسته زمین به لرزش و حرکت در می آیند.

إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا ، آنگاه زمین با تکانهایی لرزانده شود (واقعه4) 

إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا . آنگاه که زمین به لرزش لرزانیده شود (زلزله1)

8.        واقعه به قدری هولناک است که نه فقط انسان، بلکه  حیوانات هم وحشت زده می شوند.

وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ . و آنگاه [که از شدت ترس] شتران ماده وانهاده شوند (تکویر4) 

وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ . و آنگاه که وحوش [از شدت ترس] کنار هم جمع شوند(تکویر5) 

9.        با نزدیک تر شدن زمین به قارعه، صفحات زمین از محل گسل ها جدا شده و مواد مذاب از زیر پوسته زمین بیرون می ریزد.

وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا . و زمین بارهاى سنگین خود را برون افکند (زلزله2)

10.     بخش عظیمی از مواد مذاب وارد آب های اقیانو ها شده و آنها را به جوش می آورند.

وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ . و آنگاه دریاها جوشان گردند (تکویر6)

11.     ادامه این روند موجب متلاشی شدن و روان شدن کوه ها می شود.

وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا . و کوه ها ریزه ریزه شوند (واقعه 5)  . فَکَانَتْ هَبَاءً مُّنبَثًّا . و پاره هایی پراکنده گردند (واقعه6)

وَتَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ . و کوه ها مانند پشمِ زده شده رنگین شود.(قارعه5) 

وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ . و آن گاه که کوه ها روان شوند (تکویر3)

12.     به لحاظ تاثیر شدید جاذبه قارعه، کره زمین شبیه گلابی کشیده می شود. (شبیه سازی کامپیوتری  برخورد یک سیاره غول پیکر و سیاره ای کوچک مانند زمین، ساخته شده و چنین وضعی را نشان می دهد)

وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ . و آن گاه که [کره] زمین کشیده شود (انشقاق3)

13.     هنگامی که زمین به سمت گلابی شدن پیش می رود، اقیانوس ها، قطعات پوسته زمین و کوه ها از جای خود خارج می شوند.

وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ . و آن گاه که دریاها از جا برکنده گردند (انفطار3)

وَإِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ . و آن گاه که کوه ها از جا کنده شوند (مرسلات10)

وَتَسِیرُ الْجِبَالُ سَیْرًا . و کوهها [جمله] به حرکت درآیند (طور10)

وَتَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ . و کوهها چون پشم زده گردد (معارج9)

وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُکَّتَا دَکَّةً وَاحِدَةً . و [صفحات پوسته] زمین و کوه ها از جاى خود برداشته شوند و با تکانی قطعه قطعه گردند (حاقه14)

یَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَکَانَتِ الْجِبَالُ کَثِیبًا مَهِیلًا . روزى که زمین و کوهها به لرزه درآیند و کوهها به سان ریگ روان گردند (مزمل14)

14.     در این فرآیند جو زمین هم شکافته شده  و از جا کنده می شود.

وَإِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ . و آن گاه که آسمان [جو] بشکافد (مرسلات9)

إِذَا السَّمَاءُ انفَطَرَتْ . آن گاه که آسمان [جو] از هم بشکافد (انفطار1)

السَّمَاءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ کَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا . آسمان از [بیم] آن [روز] در هم شکافد وعده او انجام یافتنى است (مزمل18)

إِذَا السَّمَاءُ انشَقَّتْ . آن گاه که آسمان [جو] از هم بشکافد (انشقاق1)

فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاءُ فَکَانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهَانِ . پس آن گاه که آسمان [جو] از هم شکافد و چون چرم گلگون گردد.(الرحمن37)

وَانشَقَّتِ السَّمَاءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ وَاهِیَةٌ . و آسمان [جو] از هم بشکافد، و در آن روز است که آن از هم گسسته باشد (حاقه16)

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ  .  . روزى که زمین به غیر این زمین و آسمانها [به غیر این آسمانها] مبدل گردد و [مردم] در برابر خداى یگانه قهار ظاهر شوند(ابراهیم48)

البته به احتمال دیگر، مقصود آیه 48 سوره ابراهیم، عالم آخرت است که زمینش (منظور مکانش) و آسمانش مانند این دنیا نیست.

15.     قطعات زمین، آب های اقیانوس ها، مواد مذاب و جو زمین بهم آمیخته و پراکنده شده اند و کشیدگی زمین افزایش می یابد. در این حال هسته زمین هم بیرون ریخته شده. (این اتفاق در شبیه سازی مورد نظر وجود دارد)

وَأَلْقَتْ مَا فِیهَا وَتَخَلَّتْ . و آنچه را که در آن است بیرون افکند و تُهى شود (انشقاق 4)

وَإِذَا السَّمَاءُ کُشِطَتْ . و آن گاه که آسمان [جو] از جا کنده شود (تکویر11)

یَوْمَ تَمُورُ السَّمَاءُ مَوْرًا . روزى که آسمان [جو] سخت در تب و تاب افتد (طور9)

یَوْمَ تَکُونُ السَّمَاءُ کَالْمُهْلِ . روزى که آسمان [جو] چون فلز گداخته شود (معارج8)

16.     تمام این اتفاقات با برخوردهای وحشتناک و درهم کوبنده ی قارعههمراه است. میلیاردها انسان روی کره زمین، در همان مراحل اولیه، گروه گروه به کام مرگ می روند.

الْقَارِعَةُ . کوبنده (قارعه1) .

مَا الْقَارِعَةُ . چیست کوبنده؟(قارعه2)

وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْقَارِعَةُ . و تو چه دانى که کوبنده چیست؟(قارعه3)

کَلَّا إِذَا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا . نه چنان است، آن گاه که زمین، سخت در هم کوبیده شود،(فجر21) 

 

حال اینکه قیامت و روز حساب بعد از واقعه باشد یا بعد از پایان عمر جهان.  الله اعلم

اللَّهُ لَا إِلَ?هَ إِلَّا هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلَى? یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا رَیْبَ فِیهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثًا . خداوند کسى است که هیچ معبودى جز او نیست در روز  قیامت  که هیچ شکى در آن نیست شما را گرد خواهد آورد و راستگوتر از خدا در سخن کیست(نساء87)

احمدحسین احدی 12/9/96

 

تلگرام : @AhmadAhadi


» نظر

معجزه پیامبر گرامی اسلام (ص)



به نام خدا


 معجزه پیامبر گرامی اسلام (ص)


50 آیه در قرآن کریم وجود دارد که در آنها از مشتقات "فسد" استفاده شده است.

48 آیه از آیات مورد نظر، در ارتباط با مفسده های اجتماعی است که سرمنشاء انسانی دارند. در این آیات عبارت "فی الارض" (در زمین) بکار رفته است. مقصود از زمین در این آیات، سرزمین، قریه  و جوامع انسانی است.

2 آیه از 50 آیه، اشاره به فساد [خود] آسمانها و زمین و هر آنچه در آنهاست می کند. طبیعتاً در این آیات مقصود از زمین،‌ ‌کره ی زمین است.


مفهوم چنین فسادی عبارت است از : تباهی، ویرانی، بی نظمی، تخریب و آشفتگی در آفرینش.


آن دو آیه کریمه عبارتند از :


1- وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِیهِنَّ ... و اگر حق از هوس های آنها پیروى مى کرد قطعا آسمانها و زمین و هر که در آنهاست تباه مى شدند ... (مومنون711)


2- لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ . اگر در آنها [آسمان ها و زمین] جز خدا، خدایانى وجود داشت قطعا تباه مى شدند پس منزه است خدا پروردگار عرش از آنچه وصف مى کنند(انبیاء22)


طبق آیه 71 سوره مومنون، امر و فعل خداوند تابع امیال و هوا و هوس های دیگران نیست.

این آیه یکی از مهمترین آیات قرآن کریم، در امور تکوینی است.

حرکت تمام اجزای نظام هستی بر اساس قوانینی است که خداوند متعال بر آنها حاکم کرده است. مقصود از حرکت، یعنی دگرگونی از حالتی به حالت دیگر. عالم لحظه به لحظه در حال نوشدن است و این یعنی همان خلقت یا آفرینش. لذا خلقت یک فرآیند عرضی نیست، بلکه طولی و مستمر است.


تمام معجزاتی که در زمان پیامبران (ع) اتفاق افتاده، در سرزمین، محدوده و حوزه خاصی از کره زمین بود است. هیچکدام از آنها نقشی فراتر از محدوده و شعاع معین خود نداشته اند که بر سایر قوانین حاکم بر نظام هستی تاثیر بگذارند.

آنچه که در آن حوزه های محدود رخ داده است، ضوابطی داشته اند که بشر تا کنون از چگونگی انجام آنها مطلع نشده است، همانگونه که تا پیش از کشف DNA از رموز حیات، اطلاع دقیقی در دست نبود. نکته دیگر اینکه، هیچکدامشان بر اساس میل و خواسته بشر، صورت نگرفته اند.



در خصوص شق القمر، گرچه بسیاری بر محقق شدن آن در حیات پیامبر گرامی اسلام معتقدند، اما برخی اعتقاد دارند، آیه: 

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ . قیامت بسیار نزدیک شد، و ماه از هم شکافت .(قمر1)

اشاره به زمان واقعه، قبل از برپایی قیامت است.

مدت 1400 سال نسبت به عمر چند میلیارد ساله کره ماه، زمان بسیار اندکی است در حالیکه آثاری از انشقاق روی ماه وجود ندارد. در سال 2009 از ناسا در این خصوص سوال شد، آنها رد کردند. https://goo.gl/3KE3wP

از ناسا که بگذریم، ترمیم شکاف ناشی از انشقاق ماه به لحاظ عدم حرکت وضعی اش و همچنین تغییر مرکز گرانش از یک نقطه به دو نقطه و فروریزش دو نیمکره، حتی تا صدها میلیون سال دیگر امکانپدیر نیست و عمق شکاف به راحتی با استفاده از تلسکوپ های زمینی به سهولت باید قابل مشاهده باشد.


ذکر این نکته هم ضروری است که : بسیاری از مسائلی  که قرآن کریم به آنها اشاره فرموده را نمی توان بطور قطع و یقین با قوانین علمی مورد تحلیل و بررسی قرار داد. زیرا ما نسبت به علم خداوند آگاهی نداریم و بر اسرار عالم واقف نیستیم. برای درک بهتر از مسئله نارسایی تحلیل های علمی به مقاله "خداشناسی و شناخت علمی" مراجعه کنید.

در باره انشقاق ماه در مقاله واقعه توضیح داده ام.

 

زمانیکه حضرت ابراهیم (ع) با نمرود محاجّه می کرد و فرمود خداوند خورشید را از مشرق می آورد، تو از مغرب بیاور. او در پاسخ مبهوت ماند. 

 …قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ ... ابراهیم گفت : خدا خورشید را از مشرق بیرون مى  آورد ، تو آنرا از مغرب برآور ! پس آنکه کافر شده بود ، متحیر و مبهوت شد ....(بقره 258)



چرا او از ابراهیم (ع) تقاضا نکرد که خداوند بر خلاف هر روز، خورشید را از مغرب بیرون بیاوَرَد؟

پاسخ :

قطعاً خداوند نمی خواست این اتفاق بیافتد. زیرا :

طبق آیه 71 مومنون، چنین تقاضایی مساوی است با تباهی و ویرانی کل حیات و مرگ تمام انسان ها حتی خود حضرت ابراهیم (ع) در سطح کره زمین.


طبق قوانینی که خداوند در عالم مستقر کرده است و ما از آن اط لاع داریم، توقف و سپس تغییر جهت حرکت وضعی زمین، نتیجه ای جز ویرانی و تباهی تمام سطح کره زمین را به دنبال نخواهد داشت. این نکته، امروزه از نظر علم، بسیار بدیهی و روشن است.


هیچگاه یک دانشمند، اختر فیزیک از خداوند تقاضای معجزه ای مبنی بر تغییر جهت حرکت وضعی زمین نمی کند، زیرا لا اقل این قسم از قوانین حاکم بر نظام هستی را می داند که چنین عملی مساوی است با نابودی خودش.

اگر قرار باشد بنا به میل و درخواست مردم، اعجازی صورت گیرد، چون میل مردم ناشی از وهم آنها است و وهم و خیال انطباق با حکمت الهی ندارد، معمولا تقاضاهایی از سوی آنها ارائه می شود که خارج از حکمت الهی یا قانون و نظامات هستی خواهد بود.


مطابق آیات زیر، از پیامبر مکرم اسلام (ص) تقاضای معجزه می کردند:

آیات را مطالعه کنید، نتیجه گیری با خودتان.


وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَى أَن یُنَزِّلَ آیَةً وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ 

و گفتند : چرا معجزه اى از سوى پروردگارش بر او نازل نمى شود؟ بگو: یقینا خدا قدرت دارد که معجزه اى نازل کند، ولى اکثرشان نمى دانند .(انعام 37)


وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِن جَاءَتْهُمْ آیَةٌ لَّیُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الْآیَاتُ عِندَ اللَّهِ وَمَا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لَا یُؤْمِنُونَ 

با سخت ترین سوگندهایشان به خدا سوگند خوردند که اگر معجزه دلخواهشان براى آنان آید ، قطعا به آن ایمان مى  آورند ، بگو : معجزات فقط در اختیار خداست، و شما [اى مردم مومن !] چه مى  دانید [که حقیقت چیست ؟] حقیقت این است که اگر آن معجزه هم بیاید ، ایمان نمى  آورند .(انعام 109) 


وَیَقُولُونَ لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُم مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ 

و مى  گویند : چرا از سوى پروردگارش معجزه اى بر او نازل نشده ؟ بگو:غیب ویژه خداست؛ پس منتظر باشید که من هم با شما از منتظرانم .(یونس 20) 


وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ 

کافران مى  گویند : چرا معجزه اى [غیر قرآن] از سوى پروردگارش بر او نازل نشده؟ بگو: مسلما خدا هر کس را بخواهد [پس از اتمام حجت] گمراه مى  کند و هر کس را که به سوى او بازگردد، هدایت مى  نماید .(رعد 27) 


وَقَالُوا لَوْلَا یَأْتِینَا بِآیَةٍ مِّن رَّبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَیِّنَةُ مَا فِی الصُّحُفِ الْأُولَى 

و [ مشرکان ] گفتند: چرا [پیامبر] معجزه اى از سوى پروردگارش براى ما نمى آورد؟ آیا [این قرآن که] شاهد و دلیلى روشن بر [معارف] کتاب هاى پیشین [آسمانى است] براى آنان نیامده ؟!(طه 133) 


 إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِّنَ السَّمَاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ 

اگر بخواهیم ، معجزه اى بزرگ از آسمان بر آنان نازل مى  کنیم که فروتنانه و بى اختیار در برابرش گردن نهند ،(شعراء 4) 


وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ 

گفتند: چرا از سوى پروردگارش معجزاتى [مانند معجزات پیامبران پیشین] بر او نازل نمى  شود. بگو: این معجزات فقط در اختیار خداست و من فقط بیم دهنده اى آشکارم .(عنکبوت 50) 




چرا در قرون اخیر، همیشه دینداران و مذهبیون سنت گرا، کشفیات علوم  جدید را در تقابل با دین تلقی کرده اند؟

در حالیکه تا قبل از قرن هفتم پیشرفت های مسلمین قابل توجه بود.

مسلمانان نه تنها از فلسفه یونان، بلکه از علوم هیات، طب، ریاضیات و ... سایر دانش های ملل دیگر بهره برداری می کردند. آنها به خوبی به دستور معروف پیامبر (ص) "اطلبوا العلم ولو فی الصین" عمل می کردند.


اینکه چه تغییری در سیر فکری مسلمین اتفاق افتاد که تاریخ اسلام به گونه دیگری رقم خورد خارج از این مقوله است اما فقط به یک نکته اشاره می شود.


چنانچه می دانیم، کلیسا، قرن ها بر اروپا حاکمیت داشت. در آن دوران، یعنی قبل از رنسانس، بدون اجازه کلیسا کسی حق انتشار تولیدات علمی خود را نداشت و اگر کسی چنین می کرد از طرف کلیسا مورد بازخواست قرار می گرفت.


در دوران حاکمیت کلیسا، همان تفکر بر سرزمین های اسلامی نیز سایه افکنده بود. آنچه که اهمیت پیدا کرده بود و سال ها استمرار داشت، جنگ های صلیبی بین حاکمان سرزمین های اسلامی و حاکمان سرزمین های مسیحی بود. شاید همین قضیه موجب کند  شدن رشد علمی در جهان شد.


به هر حال رنسانس اتفاق افتاد و سرزمین های مسیح نشین، دوران سیاه خود را سپری کردند در حالیکه سرزمین های اسلامی همان وضع پیشین خود را طی می کردند.

رنسانس موجب شد که علم در دوران جدید به درک عقلانی تری از پدیده ها دست یابد و تحلیل های منطقی تر و پیشرفته تری از فرآیندهای متعدد، چه در بعد علوم انسانی و چه در بعد علوم تجربی ارائه دهد.


در این میان گروهی از دینداران علم گرا راه خود را از مسیحیت سنت گرا جدا کردند و شاخه ای از مسیحیت که با عنوان پروتستان شکل گرفته بود را با رویکرد علمی تقویت کردند.

آنها به تفسیر انجیل بر پایه علم جدید روی آوردند و باعث شد بسیاری از تعابیر دینی که بخشی شان بر پایه خرافات بنا شده بود را  کنار بگذارند و تعابیر عقلانی تری نسبت به گذشته، از انجیل ارائه دهند.


نهایتاً در رنسانس، نگاهی جدید از هستی، موجب شد که علم پنجه در پنجه کلیسا بیاندازد و پس از سال ها درگیری و دادن تلفات، او را از مسند قدرت پایین آوَرَد. 


یکی از این تعابیر، قادر بودن خداوند متعال است که در آیات متعددی از قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است.


دینداران سنت گرا تصور می کنند که :

أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

یعنی فعل و امر خداوند، بدون هیج قاعده، ضابطه، علت، اساس، نظم و هر آنچه که انسان در وهم و خیال خود تصور می کند انجام پذیر است.

علم دریافت که :

أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

یعنی : خداوند برای هر چیزی قدر، اندازه، نظم، قاعده، فرمول، ضابطه، اساس، علت و معیار قرار داده است.


مقصود از " أَهْوَاءَهُمْ " در آیه مورد نظر همان وهمیات ما در خصوص امر و فعل خداوند است.

آیا خداوند قادر است فیلی بیافریند که گردنش به باریکی سوزن خیاطی باشد؟!  سنت گرایان خواهند گفت بله ! خداوند بر چنین کاری هم قادر است. این است تفاوت نگاه علمی و عقلانی به افعال خداوند با نگاه وهمی عوامانه.

در تاریخ اسلام نیز متکلمین اسلامی در جهت تفسیر دقیق تر و کامل تر آیات قرآن کریم تلاش های زیادی کرده اند. فلاسفه اسلامی در این زمینه کم کار نکرده اند. ولی بعضاً مورد بی مهری قرار گرفته اند، یعنی همان کاری که کلیسا با دانشمندان در دوران رنسانس و پیش از آن انجام می داد با فلاسفه اسلامی نیز مشابه آن صورت گرفت، البته نه به آن شدت. هر چند که هنوز هم گروهی از فقها و علمای اسلامی مخالف فلسفه اسلامی هستند.


البته فلسفه اسلامی نیاز به بازنگری دارد. همانگونه که فلسفه مسیحیت در تلاش است که خود را از یافته های علوم جدید بی بهره نگذارد.


علم کشف کرد که اگر ثابت های فیزکی، فقط یک ده هزارم درصد تغییر پیدا کنند، مسیر حرکت عالم به گونه دیگری رقم می خورَد. البته هنوز نمی دانیم که دگرگونی محصول آن اعداد است یا آن اعداد محصول دگرگونی عالم هستند. یا اینکه هر دوی آنها ممزوج و تفکیک ناپذیر از همدیگر هستند.

ماحصل آنچه که هست همین است که ما مشاهده می کنیم. نظم، دقت، قاعده، ضابطه، قدر و اندازه در ریزترین و بزرگترین اجزای عالم.

وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى (اعلی 3)


آنچه که آتئیسم در دنیای مدرن، در نقاب علم، با آن در ستیز است. نه کتب الهی است و نه دین الهی.

بلکه آنها با تلقی های سطحی نگر دینداران سنتی در ستیز هستند و دین را در گفتار آنها می بینند. و گرنه هیچ نکته غیر علمی در قرآن کریم وجود ندارد. البته این ادعا شاید برای انجیل و تورات به دلیل تحریف، قطعیت نداشته باشد.


ما حق نداریم، امر و فعل خداوند را با وهیمیات خودمان مقایسه کنیم. اگر خداوند قرار بود معجزه ای به خواست و میل بشر بیاورد، قطعاً عوام الناس بر اساس تخیلات خود چیزی را طلب می کردند که بر خلاف قوانین و نظامات تکوینی خداوند باشد، آنوقت علامت سوال بزرگتری در قادر بودن خداوند در ذهن توهم زای عوام شکل می گرفت.


در آخر ذکر این نکته را ضروری می دانم که علم، عاری از خطا و لغزش نیست و به هیچ وجه با علم گرایی محض موافق نیستم ولی امروزه بسیاری از قوانین علمی، جزو بدیهیات عقلی شده اند. شاید نگرش علم به پدیده ها تغییر کند ولی تغییر نگرش به مفهوم نسخ کامل و نفی تام نگرش های پیشین نیست. به عنوان مثال در تفسیر مکانیک منظومه شمسی در سرعت های پایین تفاوت بین قوانین نیوتن و نسبیت انیشتن، لا اقل در موضوع مورد بحث، بسیار اندک و قابل اغماض است.


احمدحسین احدی


» نظر

آیا بلایای طبیعی، عذاب های الهی هستند؟


به نام خدا


آیا بلایای طبیعی، عذاب های الهی هستند؟ 


بدون در نظر گرفتن تفاوت بلایای طبیعی و عذاب الهی، نباید این دو را یکی تلقی کرد. 


 مطابق آیات قرآن کریم، بین عذاب های الهی، آنهایی که عمدتاً به بلایای طبیعی شباهت داشته اند، معمولاً دارای ویژگی های زیر بوده اند: 


1- در زمان پیامبران پیش از اسلام. 

2- پس از اتمام حجت پیامبران بر مردم. 

3- پس از مخالفت و دشمنی قوم آنها. 

4- فقط برای همان قوم. 

5- خارج از علل طبیعی. 

6- غیر قابل پیش بینی توسط بشر.

7- عدم امکان رهایی از آنها

8- نشانه هایی برای حقانیت دعوت پیامبران یا همان معجزه  


 امروزه با وجود ماهواره ها و تجهیزات موجود، تمام بلایای طبیعی ناشی از تغییرات جوی قابل پیش بینی بوده و اطلاع رسانی می شوند. نقشه ی تمامی گسل ها و صفحات پوسته کره زمین ترسیم شده است. تنها چیزی که با امکانات فعلی مشخص نیست، لحظه وقوع آنها از محل گسل هاست. لازم به یاد آوری است سونامی هم ناشی از زلزله است. حتی محل برخورد سنگ های آسمانی بزرگ، به زمین هم قابل پیش بینی است. 


 مطابق آیات قرآن کریم، مخالفان پیامبر گرامی اسلام از وی طلب آیات (معجزه) و عذاب می کردند، ولی طبق آیه 33 سوره انفال، خداوند فرمود: ... تا تو در میان آنان هستى خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند و تا آنان طلب آمرزش مى کنند خدا عذاب کننده ایشان نخواهد بود. 


 عذاب های الهی و معجزات، خارج از قانون علیت بوده و تا کنون بر اساس قوانین علمی قابل توجیه نیستند. مثلاً بلعیدن سحر ساحران به واسطه عصای حضرت موسی (ع) و شکافتن رود نیل برای قوم او و پر شدن مجدد شکاف به منزله عذاب الهی و غرق شدن فرعونیان. برای درک بهتر از مسئله نارسایی تحلیل های علمی به مقاله "خداشناسی و شناخت علمی" مراجعه کنید.


توزیع جمعیت گناهکار و نیکوکار در روی کره زمین بر اساس نقشه گسل ها و صفحات کوچک و بزرگ پوسته کره زمین صورت نگرفته که علت وقوع زلزله های کوچک و بزرگ را ناشی از گناهان کوچک و بزرگ گناهکاران تلقی کنیم!


پناه بردن به خداوند متعال، می تواند نجاتبخش آدمی در برابر بلایای خلقت و یا کاهش آلام ناشی از آنها باشد. 


قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ . بگو: پناه مى برم به پروردگار سپیده دم،(1)  

مِن شَرِّ مَا خَلَقَ . از شرّ آنچه آفریده،(2)  

وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ . و از شرّ تاریکى چون فراگیرد،(3)  

…. 


رفتار انسان در مواجهه با بلایا چگونه می تواند باشد؟ 


نومید نشدن، صبوری، عجز نشان ندادن، بخل نورزیدن به هنگام برخورداری از خیر، مداومت بر رویکرد بسوی خداوند. برای سائل و محروم حقی از اموال خود قائل شدن، تصدیق روز جزا و بیمناکی از محرومیتِ بخشش الهی. 


... وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ کَانَ یَئُوسًا ... و چون آسیبى به وى رسد نومید مىگردد(اسراء 83) 

إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا . چون صدمه اى به او رسد عجز و لابه کند.(20)  

وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا . چون خیرى به او رسد بخل ورزد.(21)  

إِلَّا الْمُصَلِّینَ . غیر از نمازگزاران(22)  

الَّذِینَ هُمْ عَلَى? صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ . همان کسانى که بر نمازشان پایدارى مى کنند.(23)  

وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ . و همانان که در اموالشان حقّى معلوم است،(24)  

لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ . براى سائل و محروم.(25)  

وَالَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ . کسانى که روز جزا را باور دارند.(26)  

وَالَّذِینَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ . و آنان که از عذاب پروردگارشان بیمناکند.(معارج 27) 


 البته مقصود از مُصَلِّینَ ، صرفاً نمازگزارانی که ظاهر حرکات و اذکار نماز را بجا می آورند نیست، بلکه مقصود رویکرد انسان به خداوند است.


صدقه به معنی هر نوع کمکی است که حاجات نیازمندان را مرتفع سازد. أَمْوَالِهِمْ به معنی هر نوع دارایی اعم از پول، کالا، خدمات، دانش و ... است.


در عصر ما، پیامبران الهی در عالم ماده و انرژی حضور فیزیکی ندارند، وحی منقطع شده و کسی از اراده خداوند متعال، مطلع نیست. بنابراین نسبت دادن اینگونه حوادث به عذاب الهی، ضمن اینکه ممکن است حکم دروغ بستن به خداوند را داشته باشد، موجب افزودن دردی بر آلام آسیب دیدگان است. لذا اظهار نظرهای اینچنینی کاری ناصواب است.


 احمدحسین احدی


» نظر

قربانی در مراسم مذهبی

به نام خدا 


قربانی در مراسم مذهبی


ذبح اَنعام (چهارپایان حلال گوشت) در مراسمات مذهبی را با توجه به آیات قرآن کریم مورد بررسی قرار می دهیم.


قربان : 

ریشه قربان، "قُرب" است به معنی "نزد" بر خلاف ‌"بُعد" به معنی "دور"

قربانی = هدیه ای به جهت قرب و نزدیک شدن.


تعریف قربانی طبق تفسیر المیزان (علامه طباطبایی ره) ذیل آیه 27 مائده :

"قربان" به معناى هر عملى و هر چیزى است که انسان به وسیله آن به خداى سبحان و یا غیر او تقرب بجوید.


در آیات 183 آل عمران کلمه "قربان" و 27 مائده و 28  احقاف کلمه "قربانا" به کار رفته که مشخصاً به معنی ذبح اَنعام نیستند. 


ذبح :

ذبح = کشتن، قتل و خونریزی.

آیه 49 بقره و 52  ابراهیم و 4 قصص : کشتن پسران توسط فرعونیان

آیه 67 و 71 بقره : داستان ذبح گاو توسط قوم موسی (ع)

آیه 3 مائده : در خصوص حرام های 4 گانه حیوانات.

21 نمل : داستان سلیمان (ع) و تهدید کشتن هدهد


آیات 102 تا 108 صافات، ماجرای خواب حضرت ابراهیم (ع) : و وقتى با او به جایگاه سَعْى رسید، گفت: اى پسرم، من در خواب [چنین ] مى بینم که تو را سر مى بُرَم، پس ببین چه به نظرت مى آید؟ گفت: اى پدر من! آنچه را مأمورى بکن. ان شاء اللَّه مرا از شکیبایان خواهى یافت. (102) پس وقتى هر دو تن دردادند [و همدیگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پیشانى بر خاک افکند،(103) او را ندا دادیم که اى ابراهیم!(104) رؤیا [ى خود] را حقیقت بخشیدى. ما نیکوکاران را چنین پاداش مى دهیم.(105) راستى که این همان آزمایش آشکار بود.(106) و او را در ازاى قربانىِ بزرگى باز رهانیدیم.(107) و در [میان ] آیندگان براى او [آوازه نیک ] به جاى گذاشتیم.(108) .


پیش از آن، طبق آیه 137 انعام، مشرکین و بت پرستان، جهت قرب و احترام به بت ها، فرزندان خود را ذبح (قربانی) می کردند.

طبق روایات، حضرت ابراهیم (ع) پس از عملی نشدن ذبح فرزندش، قوچی را قربانی کردند، شاید همین مسئله موجب شده که مسلمانان، به تبعیت از آن حضرت، اَنعام را قربانی کنند.


عید قربان : در ایام حج، مناسکی انجام می گیرد که دو وجه مهم دارد.

1-زنده نگاه داشتن نمادها و شعائر دین .

2-پاک و خالص شدن حجاج و قرابت قلوب مومنین به خدای متعال.


به میمنت این نزدیکی و قرب الهی، روز دهم ذیحجه که مهمترین مناسک حج در این روز انجام می شود را عید قربان (قرب و نزدیک شدن به خدای تعالی) نامیده اند.


در گذشته چون، انعام (چهارپایان)، مهمترین و عزیزترین دارایی مردم محسوب می شده. جهت گرامیداشت عید قربان، حیوانات خود را ذبح می کردند و بین نیازمندان تقسیم می کردند. 

آیه 133، اهمیت چهارپایان را می رساند که با کلمه پسران در یک آیه آمده اند : شما را به [دادنِ] دامها و پسران مدد کرد،(شعرا 133)


قربانی در آیات مربوط به مراسم حج :

196 بقره، 2 و 97 مائده، 25 فتح : در این آیات، کلمات "هَدی" یعنی هدیه و "نُسُک" یعنی عبادت، را "قربانی" تعبیر کرده اند. همانگونه که عرض شد، قربانی هدیه کردن چیزی برای قُرب  یا نزدیکی (به خدای متعال) است. 


چنانچه می دانید، چند دهه قبل، امکاناتی در مکه جهت بسته بندی گوشت و ارسال آن برای جاهای دیگر، فراهم نبود و لاشه گوسفندان ذبح شده را دفن می کردند. این کار نشانه ای از اسراف بود. ظاهراً با توجه به آیه زیر، شاید بتوان در مقاطعی، جایگزین دیگری برای این کار قرار داد.

... وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ ... و بخورید و بیاشامید و[لى] زیاده روى مکنید که او اسرافکاران رادوست نمى دارد(اعراف 31)


به نظر می رسد، آیات 28 تا 34 سوره حج و 95 مائده، آیاتی هستند که با توجه به آنها، برای قربانی کردن، بر ذبح انعام تاکید کرده اند:


در آیات فوق از "وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ" و همچنین "طَعَامُ مَسَاکِینَ" چنین برمی آید که هدف از ذبح انعام، علاوه بر کار نیک قربانی، تامین غذای درماندگان، فقرا و بینوایان است .

خدای متعال برای مستجاب کردن دعاها و رفع حاجات نیازمندان، نیازی به ذبح حیوانات ندارد، بلکه طعام دهنده و گیرندگان آن هستند که به قربانی نیاز دارند. برای اولی نوعی عبادت و برای دومی رفع حاجاتشان است.


همانگونه که اشاره شد یکی از حکمت های مناسک حج پاک و خالص شدن مسلمانان است. حاجی شدن واقعی چند شرط اساسی دارد:


1-نیت خالصانه و بی اعتنایی به غیر خدا

2-حلالیت طلبیدن در حد مقدور از همه کسانی که ممکن است در باره آنها حق الناس رعایت نشده باشد.

3-دوری از امور دنیوی جهت ورود با بارگاه الهی با رعایت کامل محرماتی که برای قبولی حج یک به یک مشخص شده اند

4-همرنگ شدن با جماعتی که برای یک هدف مشخص گرد آمده اند و دور ریختن تمام نشان ها و القاب دنیوی با پوشیدن لباس احرام

5-معطوف کردن فکر و ذهن به طور دقیق به انجام مناسک تا مبادا یکی از آنها فوت شود. فوت شدن هر عملی ناشی از افکار و دل مشغولی های دنیوی است. لذا اگر عملی فوت شود، حج باطل است

6-هدیه، آنهم از نوع چاق و فربه و سالمش برای تقرب و رفع حاجت نیازمندان که حداقل آن ذبح گوسفند است.

اگر ولیمه دادن سفارش شده، دقیقاً در راستا و ادامه همان قربانی کردن است که باید بدون چشم داشت به عنوان هدیه باشد و هیچ هدف دیگری در آن نباشد.


نتیجه گیری :

ذبح انعام و دادن گوشت یا غذای حاصل از آن به نیازمندان کار ارزشمندی است و جزو عبادات است ولی آغشته کردن دیوار خانه و بدنه خودرو به خون حیوان ذبح شده و یا سربریدن حیوان جلوی اشخاص در مراسم های مختلف کار ناپسندی است و در قرآن کریم کمترین اشاره ای به چنین رفتارهایی نشده.

مشابه این کارها برای بتان می شده.

از ظاهر آیه 73 سوره بقره به اشتباه ترجمه کرده اند که با زدن بخشی از لاشه گاو ذبح شده به بدن میت، او زنده شد، در حالیکه حقیقت مسئله چیز دیگری است. (رجوع به تفسیر المیزان)


هر حکمتی در ذبح حیوان به عنوان قربانی است، معطوف به عبادی بودن عمل برای قربانی دهنده و اطعام مساکین و فقراست وگرنه خداوندِ صمد، نیازی به این عمل ندارد. 


پاک و خالص شدن دهنده ی قربانی به لحاظ از خود گذشتگی است، زیرا کسی که دوست داشتنی ترین دارایی اش را به نیازمندان می دهد، از خود عبور کرده است.

این وجه از عبادی بودن قربانی، مانند همان ارزش و بهایی است که قرآن کریم برای صدقه قائل شده است.


خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَّهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

از اموال آنان صدقه اى بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزه شان سازى و برایشان دعا کن زیرا دعاى تو براى آنان آرامشىاست و خدا شنواى داناست(توبه 103)

طبق آیه فوق ، مهم ترین وجه صدقه، حُسنی است که برای دهنده ی آن دارد و وجه دیگر آن، رفع حاجات نیازمندان است.


» نظر
   1   2   3      >