سفارش تبلیغ
صبا

آیا بلایای طبیعی، عذاب الهی هستند؟

 

به نام خدا

 

آیا بلایای طبیعی، عذاب الهی هستند؟ 

 

بدون در نظر گرفتن تفاوت بلایای طبیعی و عذاب الهی، هیچگاه نباید این دو را یکی تلقی کرد. 

 

مطابق آیات قرآن کریم، تمام عذاب های الهی که عمدتاً به بلایای طبیعی شباهت داشته اند، دارای ویژگی های زیر بوده اند: 

1- در زمان پیامبران پیش از اسلام. 

2- پس از اتمام حجت پیامبران بر مردم. 

3- پس از مخالفت و دشمنی قوم آنها. 

4- فقط برای همان قوم. 

5- خارج از علل طبیعی. 

6- غیر قابل پیش بینی توسط بشر. 

7- نشانه هایی برای حقانیت دعوت پیامبران یا همان معجزه  

 

امروزه با وجود ماهواره ها و تجهیزات موجود، تمام بلایای طبیعی ناشی از تغییرات جوی قابل پیش بینی بوده و اطلاع رسانی می شوند. 

در خصوص زلزله، نقشه ی تمامی گسل ها و صفحات پوسته کره زمین ترسیم شده است. تنها چیزی که با امکانات فعلی مشخص نیست، لحظه وقوع آنها از محل گسل هاست. لازم به یاد آوری است سونامی هم ناشی از زلزله است. حتی محل برخورد سنگ های آسمانی بزرگ، به زمین هم قابل پیش بینی است. 

 

مطابق آیات قرآن کریم، مخالفان پیامبر گرامی اسلام از وی طلب آیات (معجزه) و عذاب می کردند، ولی طبق آیه 33 سوره انفال، خداوند فرمود: ... تا تو در میان آنان هستى خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند و تا آنان طلب آمرزش مى کنند خدا عذاب کننده ایشان نخواهد بود. 

 

هیچکدام از عذاب های الهی و معجزات، منشاء طبیعی نداشته اند که با دلایل علمی بتوان آنها را ثابت کرد. مثلاً مار شدن عصای حضرت موسی (ع) و شکافتن رود نیل برای قوم او و پر شدن مجدد شکاف به منزله عذاب الهی، بعد از خروج قوم آن حضرت و غرق شدن فرعونیان را نمی توان با دلایل علمی که نشات گرفته از امور تکوینی و قوانین و نظامات الهی هستند اثبات کرد. 

 

توزیع جمعیت گناهکار و نیکوکار در روی کره زمین بر اساس نقشه گسل ها و صفحات کوچک و بزرگ پوسته کره زمین صورت نگرفته که علت وقوع زلزله های کوچک و بزرگ را ناشی از گناهان کوچک و بزرگ گناهکاران تلقی کنیم!

 

تمام بلایای طبیعی که از نگاه بشر، شَرّ تلقی می شوند جزو امور تکوینی هستند و بر اساس قوانین و نظامات الهی یا همان قانون علّیت در طبیعت رخ می دهند و هیچ ربطی به عذاب الهی که امور ارادی و غیر طبیعی هستند ندارند. 

 

پناه بردن به خداوند متعال، می تواند نجاتبخش آدمی در برابر شُرور خلقت و یا کاهش آلام ناشی از آنها باشد. 

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ . بگو: پناه مى برم به پروردگار سپیده دم،(1)  

مِن شَرِّ مَا خَلَقَ . از شرّ آنچه آفریده،(2)  

وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ . و از شرّ تاریکى چون فراگیرد،(3)  

…. 

 

رفتار انسان در مواجهه با شُرور باید چگونه باشد؟ 

نومید نشدن، صبوری، عجز نشان ندادن، بخل نورزیدن به هنگام برخورداری از خیر، مداومت بر رویکرد بسوی خداوند. برای سائل و محروم حقی از اموال خود قائل شدن، تصدیق روز جزا و بیمناکی از محرومیتِ بخشش الهی. 

 

... وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ کَانَ یَئُوسًا ... و چون آسیبى به وى رسد نومید مىگردد(اسراء 83) 

 

 إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا . به راستى که انسان سخت آزمند [و بى تاب] خلق شده است.(معارج 19) 

إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا . چون صدمه اى به او رسد عجز و لابه کند.(20)  

وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا . چون خیرى به او رسد بخل ورزد.(21)  

إِلَّا الْمُصَلِّینَ . غیر از نمازگزاران(22)  

الَّذِینَ هُمْ عَلَى? صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ . همان کسانى که بر نمازشان پایدارى مى کنند.(23)  

وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ . و همانان که در اموالشان حقّى معلوم است،(24)  

لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ . براى سائل و محروم.(25)  

وَالَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ . کسانى که روز جزا را باور دارند.(26)  

وَالَّذِینَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ . و آنان که از عذاب پروردگارشان بیمناکند.(معارج 27) 

 

البته مقصود از مُصَلِّینَ ، صرفاً نمازگزارانی که ظاهر حرکات و اذکار نماز را بجا می آورند نیست، بلکه مقصود رویکرد انسان به خداوند است.

صدقه به معنی هر نوع کمکی است که حاجات نیازمندان را مرتفع سازد. أَمْوَالِهِمْ به معنی هر نوع دارایی اعم از پول، کالا، خدمات، دانش و ... است.

 

و اما هارپ:

هارپ، انتقال انرژی از طریق امواج رادیویی است. هیچیک از امواج  طیف گسترده رادیویی قادر به انتقال انرژی های پر قدرت و متمرکز با چگالی بالا نیستند. اگر چنین بود، برای انتقال برق، نیاز به این همه دکل های فشار قوی و سیم های هوایی در بیابان ها نبود.

ضمن اینکه زلزله مانند بمب اتم نیست که چاشنی تحریک داشته باشد. بلکه کل انرژی لازم برای اصطکاک دو صفحه، باید از طریق حرکت مواد مذاب در زیر صفحات، به آنها اعمال شود.

قدرت هارپ برای ایجاد زلزله و سایر بلایای طبیعی، شایعه ای بیش نیست.

 


» نظر

قربانی در مراسم مذهبی

به نام خدا 

 

قربانی در مراسم مذهبی

 

ذبح اَنعام (چهارپایان حلال گوشت) در مراسمات مذهبی را با توجه به آیات قرآن کریم مورد بررسی قرار می دهیم.

 

قربان : 

ریشه قربان، "قُرب" است به معنی "نزد" بر خلاف ‌"بُعد" به معنی "دور"

قربانی = هدیه ای به جهت قرب و نزدیک شدن.

 

تعریف قربانی طبق تفسیر المیزان (علامه طباطبایی ره) ذیل آیه 27 مائده :

"قربان" به معناى هر عملى و هر چیزى است که انسان به وسیله آن به خداى سبحان و یا غیر او تقرب بجوید.

 

در آیات 183 آل عمران کلمه "قربان" و 27 مائده و 28  احقاف کلمه "قربانا" به کار رفته که مشخصاً به معنی ذبح اَنعام نیستند. 

 

ذبح :

ذبح = کشتن، قتل و خونریزی.

آیه 49 بقره و 52  ابراهیم و 4 قصص : کشتن پسران توسط فرعونیان

آیه 67 و 71 بقره : داستان ذبح گاو توسط قوم موسی (ع)

آیه 3 مائده : در خصوص حرام های 4 گانه حیوانات.

21 نمل : داستان سلیمان (ع) و تهدید کشتن هدهد

 

آیات 102 تا 108 صافات، ماجرای خواب حضرت ابراهیم (ع) : و وقتى با او به جایگاه سَعْى رسید، گفت: اى پسرم، من در خواب [چنین ] مى بینم که تو را سر مى بُرَم، پس ببین چه به نظرت مى آید؟ گفت: اى پدر من! آنچه را مأمورى بکن. ان شاء اللَّه مرا از شکیبایان خواهى یافت. (102) پس وقتى هر دو تن دردادند [و همدیگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پیشانى بر خاک افکند،(103) او را ندا دادیم که اى ابراهیم!(104) رؤیا [ى خود] را حقیقت بخشیدى. ما نیکوکاران را چنین پاداش مى دهیم.(105) راستى که این همان آزمایش آشکار بود.(106) و او را در ازاى قربانىِ بزرگى باز رهانیدیم.(107) و در [میان ] آیندگان براى او [آوازه نیک ] به جاى گذاشتیم.(108) .

 

پیش از آن، طبق آیه 137 انعام، مشرکین و بت پرستان، جهت قرب و احترام به بت ها، فرزندان خود را ذبح (قربانی) می کردند.

طبق روایات، حضرت ابراهیم (ع) پس از عملی نشدن ذبح فرزندش، قوچی را قربانی کردند، شاید همین مسئله موجب شده که مسلمانان، به تبعیت از آن حضرت، اَنعام را قربانی کنند.

 

عید قربان : در ایام حج، مناسکی انجام می گیرد که دو وجه مهم دارد.

1-زنده نگاه داشتن نمادها و شعائر دین .

2-پاک و خالص شدن حجاج و قرابت قلوب مومنین به خدای متعال.

 

به میمنت این نزدیکی و قرب الهی، روز دهم ذیحجه که مهمترین مناسک حج در این روز انجام می شود را عید قربان (قرب و نزدیک شدن به خدای تعالی) نامیده اند.

 

در گذشته چون، انعام (چهارپایان)، مهمترین و عزیزترین دارایی مردم محسوب می شده. جهت گرامیداشت عید قربان، حیوانات خود را ذبح می کردند و بین نیازمندان تقسیم می کردند. 

آیه 133، اهمیت چهارپایان را می رساند که با کلمه پسران در یک آیه آمده اند : شما را به [دادنِ] دامها و پسران مدد کرد،(شعرا 133)

 

قربانی در آیات مربوط به مراسم حج :

196 بقره، 2 و 97 مائده، 25 فتح : در این آیات، کلمات "هَدی" یعنی هدیه و "نُسُک" یعنی عبادت، را "قربانی" تعبیر کرده اند. همانگونه که عرض شد، قربانی هدیه کردن چیزی برای قُرب  یا نزدیکی (به خدای متعال) است. 

 

چنانچه می دانید، چند دهه قبل، امکاناتی در مکه جهت بسته بندی گوشت و ارسال آن برای جاهای دیگر، فراهم نبود و لاشه گوسفندان ذبح شده را دفن می کردند. این کار نشانه ای از اسراف بود. ظاهراً با توجه به آیه زیر، شاید بتوان در مقاطعی، جایگزین دیگری برای این کار قرار داد.

... وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ ... و بخورید و بیاشامید و[لى] زیاده روى مکنید که او اسرافکاران رادوست نمى دارد(اعراف 31)

 

به نظر می رسد، آیات 28 تا 34 سوره حج و 95 مائده، آیاتی هستند که با توجه به آنها، برای قربانی کردن، بر ذبح انعام تاکید کرده اند:

 

در آیات فوق از "وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ" و همچنین "طَعَامُ مَسَاکِینَ" چنین برمی آید که هدف از ذبح انعام، علاوه بر کار نیک قربانی، تامین غذای درماندگان، فقرا و بینوایان است .

خدای متعال برای مستجاب کردن دعاها و رفع حاجات نیازمندان، نیازی به ذبح حیوانات ندارد، بلکه طعام دهنده و گیرندگان آن هستند که به قربانی نیاز دارند. برای اولی نوعی عبادت و برای دومی رفع حاجاتشان است.

 

همانگونه که اشاره شد یکی از حکمت های مناسک حج پاک و خالص شدن مسلمانان است. حاجی شدن واقعی چند شرط اساسی دارد:

 

1-نیت خالصانه و بی اعتنایی به غیر خدا

2-حلالیت طلبیدن در حد مقدور از همه کسانی که ممکن است در باره آنها حق الناس رعایت نشده باشد.

3-دوری از امور دنیوی جهت ورود با بارگاه الهی با رعایت کامل محرماتی که برای قبولی حج یک به یک مشخص شده اند

4-همرنگ شدن با جماعتی که برای یک هدف مشخص گرد آمده اند و دور ریختن تمام نشان ها و القاب دنیوی با پوشیدن لباس احرام

5-معطوف کردن فکر و ذهن به طور دقیق به انجام مناسک تا مبادا یکی از آنها فوت شود. فوت شدن هر عملی ناشی از افکار و دل مشغولی های دنیوی است. لذا اگر عملی فوت شود، حج باطل است

6-هدیه، آنهم از نوع چاق و فربه و سالمش برای تقرب و رفع حاجت نیازمندان که حداقل آن ذبح گوسفند است.

اگر ولیمه دادن سفارش شده، دقیقاً در راستا و ادامه همان قربانی کردن است که باید بدون چشم داشت به عنوان هدیه باشد و هیچ هدف دیگری در آن نباشد.

 

نتیجه گیری :

ذبح انعام و دادن گوشت یا غذای حاصل از آن به نیازمندان کار ارزشمندی است و جزو عبادات است ولی آغشته کردن دیوار خانه و بدنه خودرو به خون حیوان ذبح شده و یا سربریدن حیوان جلوی اشخاص در مراسم های مختلف کار ناپسندی است و در قرآن کریم کمترین اشاره ای به چنین رفتارهایی نشده.

مشابه این کارها برای بتان می شده.

از ظاهر آیه 73 سوره بقره به اشتباه ترجمه کرده اند که با زدن بخشی از لاشه گاو ذبح شده به بدن میت، او زنده شد، در حالیکه حقیقت مسئله چیز دیگری است. (رجوع به تفسیر المیزان)

 

هر حکمتی در ذبح حیوان به عنوان قربانی است، معطوف به عبادی بودن عمل برای قربانی دهنده و اطعام مساکین و فقراست وگرنه خداوندِ صمد، نیازی به این عمل ندارد. 

 

پاک و خالص شدن دهنده ی قربانی به لحاظ از خود گذشتگی است، زیرا کسی که دوست داشتنی ترین دارایی اش را به نیازمندان می دهد، از خود عبور کرده است.

این وجه از عبادی بودن قربانی، مانند همان ارزش و بهایی است که قرآن کریم برای صدقه قائل شده است.

 

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَّهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

از اموال آنان صدقه اى بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزه شان سازى و برایشان دعا کن زیرا دعاى تو براى آنان آرامشىاست و خدا شنواى داناست(توبه 103)

طبق آیه فوق ، مهم ترین وجه صدقه، حُسنی است که برای دهنده ی آن دارد و وجه دیگر آن، رفع حاجات نیازمندان است.


» نظر

نحوه تکلم خداوند متعال با بشر

 

 

به نام خدا

 

نحوه تکلم خداوند متعال با بشر بر اساس آیات قرآن کریم :

 

وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ . و هیچ بشرى را نرسد که خدا با او سخن گوید جز [از راه ] وحى یا از فراسوى حجابى، یا فرستاده اى بفرستد و به اذناو هر چه بخواهد وحى نماید. آرى، اوست بلندمرتبه سنجیده کار.(شوری 51)

 

سه نکته کلیدی در آیه فوق وجود دارد :

وحی (القا)

حجاب (واسطی که اراده الهی را به صوت تبدیل کند)

رسول (مَلَک یا مَلَک در هیبت مرد)

 

ما قادر نیستیم درباره ماهیت و چیستی خدای متعال حرف بزنیم اما می توانیم بگوییم آنچه ما می پنداریم، او خدا نیست. ما می توانیم بگوییم ماهیت خداوند از جنس ماده و انرژی که اساس خلقت جهانی است که ما آنرا ادراک می کنیم، نیست. بنابر این اگر او بخواهد با بشر که از ماده و انرژی خلق شده تکلم کند، واسطه های زیر ضروری است:

1- ایجاد امواج صوتی از یک منبع صوت و تولید کلمات با یکی از زبان ها و گویش های موجود قابل فهم برای بشر و شنیدن آن با همین گوش مادی. که در این صورت منبع صوت از دو حال نمی تواند خارج باشد:

1- a. یا منبع صوت باید انسان باشد. (مَلَک در هیبت مرد) . وحی از سوی خداوند به ملائک و انتقال پیام به بشر توسط ملائکی که در هیبت مرد ظاهر شدند.

1- b. یا هر چیزی غیر از انسان که توان چنین کاری را داشته باشد. (واسط صوتی که اراده خداوند را به صوت قابل فهم برای بشر تبدیل کند)

 

2- وحی از سوی خداوند به ملائک و القای آن به بشر از طریق ملائک.

3- خواب های صادقه . برای خواب، هر دو وجه را می توان متصور شد. یا خود خواب را حجاب یا واسط تصور کنیم یا آگاهی از طریق خواب را نوعی وحی تلقی کنیم.

 

آیات شریفه زیر، به ترتیب مبین حالات فوق هستند.

 

 1 – a ) – ارسال ملائک به عنوان میهمان در قالب مرد به سوی حضرت ابراهیم (ع) و سپس به سوی حضرت لوط (ع) که داستان آن در آیات 51 تا 70 سوره حجر ذکر شده است. آنها موظف بودند پیام هایی که خداوند به آنها وحی کرده بود را به اطلاع آن دو پیامبر (ع) برسانند

 

1 – b ) –  آیات 11 تا 48 سوره طه . از طرز بیان این آیات چنین بر می آید که خداوند متعال یک گفت و گوی دو سویه به صورت پرسش و پاسخ با حضرت موسی (ع) برقرار فرموده است. خداوند سخن  حضرت موسی (ع) را بی واسطه می شنید ولی موسی از ورای حجاب، یا همان واسط صوتی سخن خداوند را می شنید. ابتدا خداوند متعال سر رشته کلام را با فرمودن "یا موسی" آغاز می کند و اولین کلام در معرفی خود را با "منم رب تو" شروع می کند و پس از مقدس شمردن محل گفتگو، به موسی (ع) بشارت می دهد که او برگزیده خداست. خداوند در ادامه معرفی دقیق تری با "انا الله لا اله الا" می کند و با بیان "أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِی" به موسی (ع) فرمان می دهد که تمام توجهش به خداوند باشد. سپس خداوند متعال مهمترین نکته ، یعنی به قیامت اشاره می کند و فوراً به موسی (ع) یاد آوری می کند که مبادا از کسی به آن ایمان ندارد و پیرو هوای نفس خودش است، تبعیت کند. خداوند متعال برای آرامش آن حضرت، با یک پرسش ساده و معمولی از موسی (ع) شرایط را عوض می کند و  می فرماید: آن چیست در دست تو ای موسی؟ او پاسخ می دهد : این عصاى من است بر آن تکیه مى دهم و با آن براى گوسفندانم برگ مى تکانم و کارهاى دیگرى هم براى من از آن برمى آید(18). بقیه داستان که بسیار جداب است را می توانید در ادامه ی آیات مورد نظر مطالعه کنید. 

 

2- وحی یا القای پیام از طریق ملائک : إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلَى? نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنَا إِلَى? إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِیسَى? وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَیْمَانَ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا . ما همچنانکه به نوح و پیامبران بعد از او وحى کردیم به تو [نیز] وحى کردیم و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسى و ایوب و یونس و هارون و سلیمان [نیز] وحى نمودیم و به داوود زبور بخشیدیم(نساء 163).

ملائک حق نداشتند از خود چیزی وحی کنند. آنها موظف بودند پیام ها یا آیاتی که خداوند به ایشان وحی کرده بود به پیامبران وحی کنند.

 

3- داستان خواب حضرت ابراهیم (ع) در خصوص ذبح فرزندش در آیه 102 سوره صافات. تعبیر این خواب پایانی بود بر رسم ناپسند قربانی انسان، که پیش از آن توسط مشرکان صورت می گرفته و آزمودن آن حضرت. و همچنین آیه 43 سوره انفال : إِذْ یُرِیکَهُمُ اللَّهُ فِی مَنَامِکَ قَلِیلًا وَلَوْ أَرَاکَهُمْ کَثِیرًا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَلَ?کِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ . [اى پیامبر یاد کن] آنگاه را که خداوند آنان [=سپاه دشمن] را در خوابت به تو اندک نشان داد و اگر ایشان را به تو بسیار نشان مى داد قطعا سست مى شدید و حتما در کار [جهاد] منازعه مى کردید ولى خدا شما را به سلامت داشت چرا که او به راز دلها داناست.

 

نکته مهم و حائز اهمیت : 

از آنجائیکه خداوند متعال محیط بر کل نظام هستی است برای شنیدن سخن بندگان نیاز به ابزارهای چهارگانه فوق ندارد. خداوند بدون واسطه نه تنها قادر است سخن انسان را بشنود بلکه از نیات و اراده انسان حتی قبل از مبدل شدن به سخن، آگاه است. آیات بسیاری موید چنین موضوعی هستند.

 

برای روشن شدن مفهوم وحی لازم است وجوه مختلف آنرا بر اساس آیات قرآن مورد بررسی قرار دهیم .  کلمه وحی و مشتقات آن 78 بار در 70 آیه به کار رفته است، گونه های مختلف آن را به چند وجه می توان دسته بندی است. 

 

1- وحی به مفهوم القای نظامات و قوانین حاکم بر ماده و انرژی در کل هستی، اعم از جزئی و کلی که شامل همه چیز می شود. در واقع هر سیستمی در نظام هستی در حال انجام وظایف خویش است. مثلا یک ستاره بستگی به جرمش، یک سری فرآیندهای مشخصی را طبق قوانین حاکم بر ستارگان همنوعش، از بدو تولد تا مرگ طی می کند. فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَى? فِی کُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا ... پس آنها را [به صورت ] هفت آسمان، در دو هنگام مقرّر داشت و در هر آسمانى کار [مربوط به ] آن را وحى فرمود ... (فصلت 12)

 

2- وحی به زمین، در خصوص ثبت و نمایش اعمال انسان ها. إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا . آن گاه که زمین به لرزش [شدید] خود لرزانیده شود،(زلزله 1) .... بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَى? لَهَا . [همان گونه ] که پروردگارت بدان وحى کرده است.(زلزله 5) . البته به نظر می رسد، منظور از زلزله در این آیات، لرزش فیزیکی زمین به شکل کنونی نیست بلکه کنایه از هول و هراس مردم از نمایش اعمال گذشته شان به آنها توسط مکانیزم هایی است که ما از چگونگی آن بی خبریم. شاید مقصود از زمین در این آیه فقط کره زمین نباشد، بلکه مقصود، مکانی باشد که روز قیامت، همه برای حسابرسی در آنجا محشور می شوند.

 

3- وحی به مفهوم القای یک سری صفات و رفتار های غریزی به جانداران یا به قول امروزی ها صفاتی که به صورت کدهای موجود در رشته هایDNA  ذخیره شده است. خداوند در آیه 68 سوره نحل، مثالی از این نوع وحی را در خصوص زنبور عسل بیان فرموده است : وَأَوْحَى? رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ . و پروردگار تو به زنبور عسل وحی  کرد که از پاره اى کوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست مى کنند خانه هایى براى خود درست کن (النحل68). 

 

 

4- وحی به اشخاصی غیر از پیامبران مانند وحی به مادر حضرت موسی (ع) در آیه 7 سوره قصص و همچنین آیه 38 سوره طه و وحی به حواریون در آیه : وَإِذْ أَوْحَیْتُ إِلَى الْحَوَارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَبِرَسُولِی قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ . و [یاد کن] هنگامى را که به حواریون وحى کردم که به من و فرستاده ام ایمان آورید گفتند ایمان آوردیم و گواه باشکه ما مسلمانیم(مائده 111).  همچنین آیه 109 سوره یوسف.

 

5- وحی به فرشتگان : إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلَائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ . هنگامى که پروردگارت به فرشتگان وحى مى کرد که من با شما هستم پس کسانى را که ایمان آورده اند ثابت قدم بدارید به زودى در دل کافران وحشت خواهم افکند پس فراز گردنها را بزنید و همه سرانگشتانشان را قلم کنید(انفال 12)

 

6- وحی به مفهوم آگاه کردن بدون تکلم، مثلاً با اشاره : مانند متوجه کردن قوم زکریا توسط آن حضرت : فَخَرَجَ عَلَى? قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى? إِلَیْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُکْرَةً وَعَشِیًّا . پس از محراب بر قوم خویش درآمد و ایشان را وحی [آگاه] کرد که روز و شب به نیایش بپردازید (مریم 11)

 

7- وحی به مفهوم القای سخنان ظاهراً زیبا توسط دشمنان شیطان صفت پیامبران برای فریب همدیگر . وَکَذَ?لِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْإِنسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى? بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ . و بدین گونه براى هر پیامبرى دشمنى از شیطانهاى انس و جن برگماشتیم بعضى از آنها به بعضى براى فریب [یکدیگر] سخنان آراسته وحی [القا] مى کنند و اگر پروردگار تو مى خواست چنین نمى کردند پس آنان را با آنچه به دروغ مىسازند واگذار(انعام 112) . همچنین آیه 121 سوره انعام

 

8- غیر از 7 وجه فوق الذکر، سایر آیاتی که کلمه وحی و مشتقات آن در آنها به کار رفته است، تماماً در خصوص پیامبران (ع) هستند.

 

نمونه دیگر تکلم خداوند از طریق ارسال رسول (ملکه) حضرت جبرئیل (ع) است که طبق آیه 5 سوره نجم موجودی شدیدالقُوی بود. فرشته وحی به پیامبر گرامی اسلام (ص) نزدیک شدند و پیامبر (ص) او را قلباً درک کردند. خداوند، نزدیک شدن حضرت جبرئیل (ع) به آن حضرت را در سوره نجم با دو قوسِ کمان مثال زده است. فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى? . تا [فاصله اش ] به قدرِ [طول ] دو [انتهاى] کمان یا نزدیکتر شد(9).  فَأَوْحَى? إِلَى? عَبْدِهِ مَا أَوْحَى? . آن گاه به بنده اش آنچه را باید وحى کند، وحى فرمود.(10) . مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى? . آنچه را دل دید انکار [ش ] نکرد.(11)

 

 

نتیجه گیری :

چنانچه گفته شد، بیان حاجات انسان در برابر خداوند متعال، نیاز به هیچ واسطه ای ندارد. بلکه به دلیل محدویت انسان در جهان ماده و انرژی است که ارسال پیام از سوی خداوند به انسان مستلزم واسطه است. که به همه چهار طریق آن بر اساس آیات قران کریم، اشاره شد.

(ملائک، هیبت های انسانی، حجاب، خواب، ذهن پیامبران) همه آفریده خداوند هستند و هیچکدام، پیامی غیر از آنچه که به آن مامور بوده اند انتقال نداده اند. به همین دلیل ، آیاتی که فعل جمع "اوحینا" در آنها به کار رفته اند، منظور، خداوند و مجموعه نظامات دست اندرکار هستی اند.


» نظر

خیر و شرّ

به نام خدا

 

خیر و شر

 

انسان از ابتدای قدم نهادن به کره زمین همواره با خیر و شرّ های بیشماری مواجه بوده و هست.

از منظر قرآن کریم، انسان چند صباحی در عالم ماده و انرژی به نیکوترین شکل ممکن با وجود شرّ و خیر، سختی، عسرت و آسایش، که توأمان هستند، قوام یافته و در معرض همان ها آزموده می شود.

 

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ . [که ] براستى انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم.(تین 4)

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ . براستى که انسان را در رنج آفریده ایم.(بلد 4)

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا . پس [بدان که ] با دشوارى، آسانى است‌.(5)

إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا . آرى، با دشوارى، آسانى است.(شرح 6)

 

شرور امور جداگانه و ویژه ای نیستند. هر چیزی در عین حالیکه خیر است، شرّ هم هست. گاهی در یک زمان و یک مکان کسی دعا می کند باران بیاید و دیگری دعا می کند باران نیاید. برای یکی خیر است و برای دیگری شر است.

... وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ .... و شما را از راه آزمایش به بد و نیک خواهیم آزمود و به سوى ما بازگردانیده مى شوید(انبیاء 35)

 

قرآن کریم نفرموده که شرور را برای آزمایش بشر آفریده، بلکه شرور توأم با خیرات هستند و خداوند با آنها بشر را می آزماید. این نوع آزمودن، هم از نوع پروریدن است و هم از نوع سنجش. 

 

سفیدی و سیاهی جزو ذات آفرینش و توأم با هم هستند. گرچه خاکستری می تواند از سفیدی تا سیاهی متغییر باشد ولی گاهی خود انسان در نوع نگاهش به پدیده ها، خاکستری را در مرز سیاهی می انگارد در حالیکه با تغییر نگاهش می تواند خاکستری را تا مرز سفیدی برای خود تغییر بدهد.

... وَعَسَى? أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى? أَن تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ .... و بسا چیزى را خوش نمى دارید و آن براى شماخوب است و بسا چیزى را دوست مى دارید و آن براى شما بد است و خدا مى داند و شما نمى دانید(بقره 216)

 

اگر انسان همه ی آنچه که به منزله شرّ بر سرش می آید، چه از جانب خطاهای عمدی و سهویِ خودش و چه از سوی عواملی که خارج از اراده اوست، همه را نعمت و نیکی تلقی کند، بیشترین کمک را به جسم و روان خود کرده است و غم و اندوه که جز زیان و ضرر برایش ندارد را از خود خواهد زُدود. 

یکی از مهمترین تفاوت های اندیشه دینی و غیردینی، نوع نگاه انسان به شر و خیر است.

معروف است که پیامبر گرامی اسلام (ص) فرموده اند: خیر الامور اوسطها.

حد وسط یا تعادل در هر امری خیر است. هر گونه افراط و تفریط، نتیجه اش شر و بدی است. حد تعادلِ در بارندگی، ملایمت و مداومت در مقاطعی از فصول سال است که موجب نیکی و خیر و برکت می شود. هرگاه کم شود، خشکسالی حاصل می شود و هرگاه بیش از حد شود، باعث از بین رفتن محصولات کشاورزی و ایجاد سیل و ویرانی می شود. هیچگاه طبیعت بر یک روال ثابت نیست. برای همین است که آدمی طوری باید خود را در شرایط مختلف بیازماید و پخته کند که با حوادث متغییر روزگار نه دچار غرور و کبر شود و نه دچار ذلت و خواری.

 

جوهره آفریده ها اقتضا می کند که خیر و شر ممزوج در همدیگر باشند. مثلا، آتش فواید بسیار دارد ولی همین آتش ضمن داشتن محاسن بسیار، گاهی ویرانی هایی دردناک ببار می آورد و اصطلاحاً شرّ بپا می کند. 

نیش مار آن مار را باشد حیات --- لیک مر آدمی را شد ممات

زلزله از منظر انسان شر است در حالیکه زلزله نتیجه بخشی از مکانیزم های حیاتی مواد مذاب در زیر پوسته زمین است که اگر حرکت مواد مذاب نبود برخورد و در هم فرو رفتن لبه های صفحات پوسته زمین صورت نمی گرفت و رشته کوه ها پدید نمی آمدند. در حالیکه یکی از شرایط لازم جهت پدید آمدن حیات گیاهی، شرایط آب و هوایی ای بوده که کوه ها در ایجاد آن نقش اساسی داشته اند. بدیهی است منظور از حیات، تنها زندگی جانداران نیست. هر سیستمی در جهان دارای تولد و مرگ است و در فاصله زمانی بین این دو حد، فرایندهای گوناگون و متعددی را طی می کند. مثلا یک ستاره از تولد تا مرگش که میلیاردها سال به طول می انجامد، در پروسه های حیاتی اش تغییرات و تحولات بسیاری را سپری می کند.

 

 

انسان شاید قادر نباشد ارتباط بسیاری از رخدادها را بیابد و یا برای آنها فرمول، طرح و فرضیه ای ارائه دهد ولی گاهی عقل آدمی گواهی می دهد که عواملی چون نیکی و محبت به همدیگر و یا فکر مثبت، نتایج ثمر بخشی در حیات انسانی دارد. امروزه بر همگان روشن شده که ربا اثرات ناخوشایند و صدقه آثار خوشایند در وضعیت اقتصادی جامعه دارد.

به قول فیزیکدان ها، حرکت دم یک ماهی در یک اقیانوس موجب اتفاقاتی در سوی دیگر کره زمین می شود. این مورد تمثیلی از وابستگی و پیوستگی رخدادها در بُعدهای مکان و زمان است. 

یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَیُرْبِی الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ . خدا از [برکتِ ] ربا مى کاهد، و بر صدقات مى افزاید، و خداوند هیچ ناسپاسِ گناهکارى را دوست نمى دارد.(بقره 27)

صدقات نه تنها برای جامعه مفید است مهمتر از آن ثمر بخشی آن برای شخص صدقه دهنده است. 

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَّهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ . از اموال آنان صدقه اى بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزه شان سازى و برایشان دعا کن زیرا دعاى تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناست(103)

همچنین از بین رفتن بدی ها به واسطه نیکی کردن و موارد بسیار دیگری که ما از روابط آنها اطلاع کافی نداریم.

وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ذَ?لِکَ ذِکْرَى? لِلذَّاکِرِینَ . و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار زیرا خوبیها بدیها را از میان مى برد این براىپندگیرندگان پندى است(هود 114)

 

اینکه پیامبر گرامی اسلام (ص) فرموده اند : صدقه بلاهای بسیاری را دفع می کند، ما از نحوه این عمل و چگونگی تاثیر آن اطلاع دقیقی نداریم.

بسیاری اعمال نیک و صالح، موجب دفع شُرُور می شوند. البته مقصود از صدقه، صرفاً دادن پول به نیازمند نیست. رفع نیازها و حاجات نیازمندان به هر شکل ممکن را می توان جزو صدقات محسوب نمود. شکل و نوع خدمات رسانی در دنیای امروز متفاوت از گذشته است. ممکن است در جامعه ای قانونی وضع شود که هر گونه کمکی به نیازمندان باید از طریق نهادهای قانونی صورت بگیرد تا عدالت در خصوص محرومین بهتر اجرا شود. در چنین شرایطی باید با نهادهای قانونی همکاری نمود.

 

 

شرور و منشاء آنها قابل دسته بندی های زیر است:

بیرونی، درونی

طبیعی، انسانی

عمدی، سهوی

سهل انگاری، ناتوانی (جسمی، روانی)

خسارت و ویرانی های ناشی از آنها عبارتند:

انسان، اموال

فردی، گروهی

جسمی، روانی

 از بدو خلقت بشر تا به حال، منشاء شرور را می توان به گروه های زیر دسته بندی کرد.

1.زمین (زلزله، آتشفشان ها، رانش، ریزش، آتش سوزی، سقوط و ...)

2.دریا و رودخانه (سونامی، غرق شدن، سیل، ... )

3.آسمان (شهابسنگ ها، اشعه های مضر و ...)

4.هوا و جو (توفان، گردباد، صاعقه، تگرگ، گرما، سرما، خشکسالی ...)

5.جانوران وحشی کوچک و بزرگ (درنده ها، گزنده ها، خسارت زنندگان به کشت و دام و ...)

6.جانوران ذره بینی(آفات، ویروس ها، باکتری ها و ...)

7.بیماری ها (انواع مختلف جسمی، روانی ناشی از عوامل بیرونی و درونی و ...).

8.فقر و ناداری و کمبود غذا

9.خطا، سوء ظن و تصمیم اشتباه

10.بد اخلاقی، تربیت نادرست و ...

11.ترس، غرور، ماجراجویی و ...

12.تولیدمثل ناقص ناشی از ازدواج های مشکل دار

13.حرص، آز، طمع، زیاده طلبی و ...

14.حکومت و سلطنت به ویژه حکومت های مستبد و دیکتاتور.

15.جنگ های ناشی از شکل گیری ایدئولوژی، عقیده، مذهب و ...

16.جنگ های ناشی از مرز بندی سیاسی، جغرافیایی و ...

17.جنگ های ناشی از ملیت ها قومیت ها، فرهنگها و ...

18.جنگ های ناشی از کشف منابع طبیعی و دست درازی به سایر کشورها

19.جنگ های ناشی از پیشرفت های اقتصادی و رقابت بر سر منافع

20.کاهش منابع به دلیل محدودیت ها و طمع به منابع دیگران

21.یاغیگری ناشی از رشد قدرت نظامی و تحریک غرور ملی

22.سلاح های کشتار جمعی و مصنوعات بشر

23.عدم ایمنی در تکنولوژی و فناوری های مدرن

24.آلودگی های متعدد زیست محیطی

25.سمومات گیاهی، جانوری و مواد غذایی تراریخته

26.انواع مواد شیمیایی موجود در لوازم،  وسایل و تجهیزات

27.امواج الکترومغناطیسی و اشعه های گوناگون صنعتی

28.خطرات ناشی از فنآوری هسته ای 

29.خطرات فضای مجازی و برنامه ها و بازی های رایانه ای

 

بسیاری از موارد فوق که وجوه شرّ بودن آنها فهرست شده است، شکل دیگرشان خیرات محسوب می شود. در امور دنیا نه شر مطلق وجود دارد و نه خیر مطلق.

خیر مطلق و شر مطلق تنها مربوط به نتیجه اعمال آدمی در آخرت است که ثمره اش عاقبت خوش و فرجانم بد است.

 

 

بدترین شرور از نظر قرآن کریم عبارتند از : تعقل نکردن. در برابر سخن حق، خود را به کری و لالی زدن، پوشاندن حقیقت. ایمان نیاوردن.

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ . قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لالانى اند که نمى اندیشند(انفال 22)

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ . بى تردید بدترین جنبندگان پیش خدا کسانى اند که کفر ورزیدند و ایمان نمى آورند(انفال 55)

 

پناه بردن به خداوند متعال، نجاتبخش آدمی در برابر تمام شروری است که منشاء برخی از آنها در آیات زیر آورده شده است.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ . بگو: پناه مى برم به پروردگار سپیده دم،(1) 

مِن شَرِّ مَا خَلَقَ . از شرّ آنچه آفریده،(2) 

وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ . و از شرّ تاریکى چون فراگیرد،(3) 

وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ . و از شرّ دمندگان افسون در گره ها،(4) 

وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ . و از شرّ [هر] حسود، آن گاه که حَسَد ورزد. (فلق 5) 

مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ . از شرّ وسوسه گر نهانى(ناس 4)

 

نحوه رفتار انسان در مواجهه با شر از نظر قرآن کربم :

نومید نشدن، صبوری، عجز نشان ندادن، بخل نورزیدن به هنگام برخورداری از خیر، مداومت بر رویکرد بسوی خدا، نماز، برای سائل و محروم حقی از اموال خود قائل شدن، تصدیق روز جزا و بیمناکی از محرومیت بخشش الهی.

... وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ کَانَ یَئُوسًا ... و چون آسیبى به وى رسد نومید مىگردد(اسراء 83)

 إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا . به راستى که انسان سخت آزمند [و بى تاب] خلق شده است.(معارج 19)

إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا . چون صدمه اى به او رسد عجز و لابه کند.(20) 

وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا . چون خیرى به او رسد بخل ورزد.(21) 

إِلَّا الْمُصَلِّینَ . غیر از نمازگزاران(22) 

الَّذِینَ هُمْ عَلَى? صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ . همان کسانى که بر نمازشان پایدارى مى کنند.(23) 

 وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ . و همانان که در اموالشان حقّى معلوم است،(24) 

لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ . براى سائل و محروم.(25) 

وَالَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ . کسانى که روز جزا را باور دارند.(26) 

وَالَّذِینَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ . و آنان که از عذاب پروردگارشان بیمناکند.(معارج 27)


» نظر

معجزه و دعا

به نام خدا

 

معجزه و دعا

 

تمام کنش ها و واکنش های ماده و انرژی و تمام فرایندهای آفریده های متعدد و گوناگونِ در نظام هستی، طبق قوانین و نظامات حاکم بر خلقت، انجام وظیفه می کنند. حمد و تسبیح در آیات زیر می تواند اشاره به همین موضوع باشد زیرا ستایش خداوند و منزه دانستن او توسط اشیاء و جمادات، نتیجه طاعت و فرمانبرداری و مطیع اراده و دستور بودن است .

تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِیهِنَّ وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَ?کِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا . (اسراء 44) آسمانهاى هفتگانه و زمین و آنچه که در آنهاست او را تسبیح مى گویند و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او مى گوید ولى شما تسبیح آنها را درنمى یابید به راستى که او همواره بردبار [و] آمرزنده است.

یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ . آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، خدایى را که پادشاه پاک ارجمند فرزانه است، تسبیح مى گویند.(جمعه 1)

به عنوان مثال، رفتار ستارگان و ابرنواخترها در طول حیاتشان یا رفتار اتم ها در ترکیب های شیمیایی متعدد یا حرکت پیچیده قمر زمین از منظر یک چنین قمری در کهکشانی دیگر یا رفتاری که نور در حالات مختلف از خود نشان می دهد یا رفتاری که یک آلیاژ در برابر تغییرات شیمیایی یا فیزیکی از خود نشان می دهد یا رفتار یک قطعه مکانیکی در برابر عوامل فیزیکی و بسیاری امور گوناگون دیگر... همه و همه قانونمند و حساب شده هستند اگر چه ما نتوانیم آنها را بطور کامل و دقیق فرمولیزه کنیم.

اگر بر فرض محال، این رفتارها، تصادفی باشند، و در وضعیت های کاملا مشابه رفتارهای متفاوتی از خود نشان دهند، هیچگونه خلقتی با این انسجام و هماهنگی شکل نمی گرفت. مبنا و اساس قانونمندی نظام خلقت منتج از اصل تغییر ناپذیری سنن در نظام خلقت است.

ثبات و تغییر ناپذیری قوانین الهی یک اصل مهم در بقای هستی است. تمام تعاریف و فرمول ها و روابط ریاضی که بر اساس آنها می توان نتایج را در سیستم ها پیش بینی نمود بر اساس اصل تغییر ناپذیری قوانین و استواری آنها در نطام خلقت است.

فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا . (فاطر 43) . پس آیا جز سنّت پیشینیان را انتظار مى برند؟ و هرگز براى سنّت خدا تبدیلى نمى یابى و هرگز براى سنّت خدا دگرگونى نخواهى یافت.

 

هنگامی که بر اساس فرمول ها و روابط ریاضی نتوان پیش بینی دقیقی از قضایا صورت داد به علم آمار و احتمالات متوسل می شویم. فرمول های آماری و قوانین احتمالات، ظاهراً ، تصادف را در ذهن متبادر می کنند در حالیکه تصورِ تصادفی بودن، ناشی از عدم اطلاع ما از مکانیزم ها و تمام عوامل تاثیر گذار است و گرنه هر اتفاقی بر اساس ضوابط و قوانین دقیقی است که ما از آن بی اطلاع هستیم.

بی اطلاعی ما به مفهوم بی اطلاعی شعور حاکم بر سیستم نیست. بسیاری از تئوری های علمی از نتایج محاسبات ریاضی حاصل می شوند در حالیکه اغلب آنها با دانش امروز قابل مشاهد نیستند. بدیهی است مقصود از مشاهده، رؤیت چشمی نیست، منظور آزمودن و درک آنهاست.

هیچ اتفاقی در نظام هستی خارج از قوانین حاکم بر گیتی و طبیعت نمی تواند رخ بدهد. خداوند متعال که حاکم بر هستی است، هم به ماهیت ماده و انرژی واقف است و هم به قوانین حاکم بر آنها. به همین دلیل در قرآن کریم می فرماید علم الهی ازلی و ابدی است و خداوند از هر اتفاقی در آینده، مطلع است.

وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ (انعام 59) و کلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او [کسى] آن را نمى داند و آنچه در خشکى و دریاست مى داند و هیچ برگى فرو نمى افتد مگر [اینکه] آن را مى داند و هیچ دانه اى در تاریکیهاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن [ثبت] است.

اطلاع رب العالمین از آینده و سرنوشت آدمی به مفهوم محتوم بودن و فیکس بودن یا جبری بودن سر نوشت نیست. هر اراده ای توسط جانداری می تواند در مسیر های متعددِ منتهی به سرنوشت، تغییر ایجاد کند. اما چون خداوند متعال واقف به مسیرهای متعدد است، لذا هر پایانی از شجره ی زمانی وقایع، نمی تواند از علم الهی خارج باشد.

آیه 43 سوره فاطر، اصل تغییر ناپذیری قوانین حاکم بر هستی را در حالت نُرم تبیین فرموده است اما اراده خدای متعال می تواند در قوانین یا سنن الهی تاثیر گذار باشد. به عنوان مثال وقتی یک ماده آلی در آتش قرار گیرد مطابق قوانین و نظامات الهی قطعاً می سوزد اما اگر خداوند متعال اراده کند که آتش در مقطعی از زمان و مکان، خارج از سنت ثابت الهی عمل کند، بدون برو برگشت فرمانبردار است. مانند عمل نکردنش، هنگامی که حضرت ابراهیم (ع) توسط نمرودیان در آن افکنده شد.

قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى? إِبْرَاهِیمَ . گفتیم اى آتش براى ابراهیم سرد و بى آسیب باش(انبیاء 69)

همچنین است در خصوص سایر معجزات پیامبران. البته اصطلاح معجزه در قرآن کریم نداریم بلکه عبارت "آیه" همین مفهوم را دارد.

در جوامع انسانی که نقش اراده مطرح است نیز همان قانونمندی حکمفرماست با این تفاوت که عوامل تاثیرگذار دیگری غیر از تابعیت محض اجزاء به سیستم اضافه می شوند و آن اراده هاست. به همین دلیل برای اعمال انسان پاداش و جزا در آخرت پیش بینی شده است.

بسیاری از آتئیست ها معتقدند چیزی به نام اراده به عنوان عامل مستقل وجود ندارد بلکه تصمیمات اشخاص بر اساس واکنش های شیمیایی مغز است که در دایره محدودیت های مختلف زمان و مکان و شرایط محیطی حاصل می شود.

استدلال آنها بر جبری بودن خلقت بر همین اساس است. مهمترین دلیل ارائه تئوری جهان های موازی نیز همین است. البته این تئوری تا قبل از دخالت اراده در نظام خلقت بر اساس اصل تغییرناپذیری سنن الهی کاملا درست است ولی از زمانیکه اراده وارد پروسه و فرآیند آفرینش بشود، لا اقل در سیاره هایی که حیات شکل می گیرد، ادامه مسیر خلقت در جهان های موازی شرایط شان یکسان نخواهد بود.

زمانیکه اراده نقش آفرینی کند، مسیر حیات از حالت جبر خارج می شود و اختیار هویت پیدا می کند. بنابراین ریشه اختلاف فکری معتقدان به دین با آتئیست ها دقیقاً همین جاست. دینمداران اعتقاد به وجود اراده ای فراتر از ماده و انرژی دارند که محیط بر آنهاست در حالیکه آتئیست ها اعتقادی به وجود اراده ای فراتر از ماده و انرژی و نیروهای چهارگانه و قوانین و نظامات حاکم بر آنها ندارند.

 

به نوعی باید گفت وجود اراده ای فراتر از ماده و انرژی وجه افتراق این دو طرز فکر نیست بلکه اعتقاد به وجود اراده، تکمیل کننده اندیشه ی آتئیسمی است. تمام آنچه را که دانشمندان و نظریه پردازان آتئیسم در باره خلقت به آنها اعتقاد دارند هیچگونه مغایرتی با تفکر دینی ندارد. عدم اعتقاد به اراده، به معنی نقص در تفکر آتئیسمی است.

 

عدم اعتقاد به وجود اراده و تکیه بر تحلیل ها، فرمول ها، تئوری ها و فرضیه های علمی به معنی پذیرش جبر مطلق است. یکی از نقاط مشترک اندیشه آتئیسمی و تفکر دینی، اعتقاد هر دو اندیشه به برنامه ریزی و هدف گذاری برای پیشرفت جامعه انسانی است. گرچه آتئیسم در خصوص جامعه انسانی نیز معتقد به جبر تاریخ است و برای اراده نقشی قائل نیست ولی آیا هدف گذاری به معنی نفی جبر نیست؟ چگونه می شود به نقش برنامه ریزی در پیشرفت و ترقی جامعه معتقد بود ولی به نقش اراده الهی در بهبود نظام خلقت معتقد نبود!

مسئله دیگر، کرامت انسان است که هر دو اندیشه به آن معتقدند. در بُعد دنیوی، بین تفکر اومانیستی (هیومانیستی)، که محور اصلی تفکر آتئیسم در دوره مدرنیته و پست مدرنیته است، تفاوتی بین دو اندیشه وجود ندارد. اما اندیشه دینی، ریشه کرامت انسان را در نفخه روح یا همان اعطای اراده و اختیار از سوی آفریننده به انسان می داند. اندیشیدن و تجزیه و تحلیل داده ها بر اساس علم و آگاهی و به عبارتی تعقل و دست یافتن به نتایج متعدد، ناشی از قوه اختیار و اراده است که به انسان داده شده. آیه زیر دقیقاً اشاره به همین مطلب است و گرنه اگر قرار بود، انسان فقط قادر باشد محفوظات ذهنی خود را ارائه دهد با طوطی، دولفین، میمون و امثال ذالک فرقی نداشت.

قَالَ یَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ . فرمود اى آدم ایشان را از اسامى آنان خبر ده و چون [آدم] ایشان را از اسماءشان خبر داد فرمود آیا به شما نگفتم کهمن نهفته آسمانها و زمین را مى دانم و آنچه را آشکار مى کنید و آنچه را پنهان مى داشتید مى دانم(بقره 33).

وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى? کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا . و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده هاى خود برترى آشکار دادیم (اسراء 70) 

 

علم گرایی و نگاه علمی به هستی، امری پسندیده است اما علم گرایی محض ناپسند است. علم، ابزار شناخت خداوند متعال است به شرطی که خودش حجاب خداشناسی نشود. تنها عاملی که سبب مقاومت و یا مخالفت علم گرایان محض در برابر دین شده است، غرور و خود خواهی است. انسان موجود ضعیفی است، هر گونه دارایی، او را سرمست و مغرور می کند.

... وَخُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِیفًا . انسان ناتوان آفریده شده است(نساء 28)

البته بخشی از این غرور، عکس العمل در برابر تصویر نابجایی است که از سوی دینداران به دنیا عرضه‌‌‌ می شود. دیندارانی که درک درستی از علم برایشان حاصل نمی شود و به دلیل ضعف علمی شان،  علم را در تقابل با دین معرفی می کنند.

قرآن کریم، غرور و تکبر را آفت دین شمرده است. همان صفتی که اول بار موجب شد، مخلوق در برابر خالق ناسپاسی کند.

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَى? وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ . و چون فرشتگان را فرمودیم براى آدم سجده کنید پس بجز ابلیس که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد [همه] بهسجده درافتادند(بقره 34)

قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِی آمَنتُم بِهِ کَافِرُونَ . کسانى که استکبار مى ورزیدند گفتند ما به آنچه شما بدان ایمان آورده اید کافریم(اعراف 76)

 

إِنَّ الَّذِینَ عِندَ رَبِّکَ لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ یَسْجُدُونَ . به یقین کسانى که نزد پروردگار تو هستند از پرستش او تکبر نمى ورزند و او را به پاکى مى ستایند و براى او سجدهمى کنند(اعراف 206)

 

 

از نگاه قرآن کریم، اراده در زندگی فردی و اجتماعی نقش اساسی دارد و رستگاری و ضلالت در اراده خود انسان است.

 

قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّى? . رستگار آن کس که خود را پاک گردانید(اعلی 14) 

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا . که هر کس آن را پاک گردانید، قطعاً رستگار شد،(شمس 9) 

وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا . و هر که آلوده اش ساخت، قطعاً درباخت.(شمس 10) 

 

طبق فرموده قرآن کریم، دعا نیز مانند معجزه همان نقش را ایفا می کند.

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ ... و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم ... (غافر 60)

بر آورده شدن دعای بندگان با اراده خداوند متعال، دقیقاً به مفهوم دخل و تصرف در قوانین ثابت الهی است. همه خلقت از جزئی ترین تا بزرگترین، طبق قوانین و سنن الهی انجام وظیفه می کنند. چهار نیروی شناخته شده بنیادی در خلقت که عبارتند از ، نیروی های هسته ای ضعیف و قوی، الکترومغناطیس و گرانش جزو همان قوانین ثابت خلقت هستند که در سرتاسر هستی ضوابط و فرمول خاص خود را دارند و از آن ذره ای خطا نمی کنند. اگر کوچکترین تغییری در نهاد آنها اتفاق بیافتد، کل نظام هستی در هم می ریزد مگر آن تغییر در شرایط خاص بر طبق اراده خدای متعال که از دید ما ناشناخته است رخ بدهد.

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ . آیا ندانسته اى که هر که [و هر چه ] در آسمانها و زمین است براى خدا تسبیح مى گویند، و پرندگان [نیز] در حالى که در آسمان پر گشوده اند [تسبیح او مى گویند]؟ همه ستایش و نیایش خود را مى دانند، و خدا به آنچه مى کنند داناست.(نور41)

پرندگان مثالی از همه جانداران هستند که بصورت غیر ارادی تحت همان نظام لایتغیر هستی انجام وظیفه می کنند. از این آیه چنین استنباط می شود که فقط انسان است که اراده اش در سرنوشت خود و محیطش تاثیرگذار است. به نظر می رسد دمیدن روح در انسان که در آیه زیر جزو امر الهی شمرده شده همان قدرت اراده و اختیار است که فرای ماده و انرژی مستقیماً از سوی خدای متعال به انسان افاضه شده است.

 

وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا . و در باره روح از تو مى پرسند بگو روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است (اسراء 85)

در حقیقت دخل و تصرف در نظامات حاکم بر عالم هم یکی از قوانین الهی است که خدای متعال در نظام هستی قرار داده است. 

غیر از مسئله معاد و عالم غیب، معجزه و دعا در حیات دنیایی جزء پایه ها و  اساس اعتقاد دینی است. اعتقاد به این دو قانون مهمترین وجوه تمایز دینداران و آتئیست هاست که منشاء این دو همان اراده (خداوند متعال) است، به بیان دیگر وجه تمایز اندیشه دینی نسبت به تفکر آتئیسمی اراده است، اراده چه از جانب حق تعالی چه از جانب انسان که صاحب بخشی از امر الهی یعنی روح یا همان اراده ی خدای متعال شده است.

بسیاری از دانشمندان آتئیسم معتقدند از بدو بیگ بنگ، ماده و انرژی دارای شعور بوده اند که بر اساس قوانین حاکم قادر شده اند پس از گذشت میلیارها سال ، میلیون ها شرط را کنار همدیگر فراهم کنند تا حیات شکل بگیرد و بر اساس قوانین فرگشت نتیجه اش بشود انسانی که این مقاله را بنویسد یا بخواند.

اما از نگاه قرآن کریم، شعورِ ماده و انرژی نمی تواند الله باشد. برخی از اندیشمندان دینی، بر اساس نظریه "وحدت وجود" دچار  همین اشتباه آتئیست ها شده اند.

سُبْحَانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ . منزّه است پروردگار تو، پروردگار شکوهمند، از آنچه وصف مى کنند.(صافات 180)

نظر به اینکه تمام هستی و کائنات از بی نهایت کوچک ها تا بی نهایت بزرگ ها طبق قوانین الهی و بر اساس هدایت تکوینی تسلیم امر الهی هستند انسان نیز برای هم نوا شدن با ذرات وجودی خودش جهت رستگاری، بهتر آن است که هم راستا بودن خودش با نظامات هستی را با یاد خدای متعال به نمایش بگذارد. 

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا  .اى کسانى که ایمان آورده اید، خدا را یاد کنید، یادى بسیار.(احزاب 41)

وَسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصِیلًا .  و صبح و شام او را به پاکى بستایید.‌(احزاب 42)

 

بهترین سبک برای این هم راستایی ، نماز است، که خدای متعال در آیات زیادی بر آن تاکید فرموده است.

وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ . و نماز را بر پا دارید و زکات را بدهید و با رکوع کنندگان رکوع کنید(بقره 43)

وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ . از شکیبایى و نماز یارى جویید و به راستى این [کار] گران است مگر بر فروتنان( بقره 45)

برای اینکه، انسان از این هم راستایی، در یاد خدا دچار نسیان نشود، خداوند متعال طبق برنامه زمانی، نمازهای یومیه را معین فرموده است.

فَسُبْحَانَ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ . پس خدا را تسبیح گویید آن گاه که به عصر درمى آیید و آن گاه که به بامداد درمى شوید.(روم 17)

 

خداوند متعال در قرآن کریم، دعاهای زیادی از قول انبیاء عظام (ع) فرموده که به دینمداران بفهماند، دعا بخش مهمی از اندیشه دینی است. یک مسلمان نمی تواند بدون درخواست حاجات و نیازهایش از رب العالمین مسلمان باقی بماند، دعا حتی اگر برآورده نشود، مهمترین اثرش ایجاد رابطه عاشقانه بین انسان و خدای متعال است.

 

 


» نظر

چرا عاشورا ؟

به نام خدا

چرا عاشورا ؟

1- بعثت پیامبر اسلام (ص) : کاشتن بذر دیگری از توحید و یکتاپرستی ابراهیمی و شکوفایی دوباره دین الهی و کنار زدن حجاب های تحریف و خرافات که بسان پرده هایی، حقیقت توحید و یکتاپرستی را کم رنگ کرده بودند.

2- هجرت : قوت گرفتن نهال دین و لزوم تشکیل حکومت اسلامی و فراهم نمودن زمینه های گسترش اسلام به دیگر نقاط.

3- مباهله و آیه تطهیر : زمینه معرفی عترت و اهل بیت پیامبر(ص)  و مقدمه ای برای تعیین ولایت.

4- غدیر : در روز غدیر، پیامبر مکرم (ص) به سخنرانی درباره ولایت، اکتفا نکردند بلکه صحنه انتخاب ولایت را در روز روشن و در مقابل ده ها هزار چشم بینا به نمایش گذاشتند و آنچه وظیفه اش بود به نحو مطلوب انجام دادند.

5- شورای سقیفه : نخستین تجربه دمکراسی دینی و زمینه تعیین سه خلیفه اول مسلمین امّا بدون توجه به سفارش نبی مکرم (ص)

6- انتخاب امام علی (ع) : دومین تجربه دمکراسی دینی و برگشت مسیر حکومت اسلامی به مدار ولایت و زنده شدن غدیر.

7- شهادت امام علی (ع) : رخت بر بستن دمکراسی. غصب حکومت توسط معاویه و تغییر حکومت اسلامی به حکومت تزویر سلطانی با رنگ و لعاب دینی و فریب مسلمانان با تظاهر به حفظ حرمت اهل بیت (ع).

8- صلح امام حسن (ع) : معاویه با تزویر و ریا و تظاهر به اسلام، حرمت اهل بیت (ع) را به ظاهر حفظ می کرد و اغلب مردم او را خلیفه به حق مسلمین تلقی می کردند، لذا قیام امام حسن (ع) نمی توانست نتیجه بخش باشد بنابراین صلح نامه معاویه را پذیرفتند.

9- مرگ معاویه : شروع سلطنت غاصب دوم. یزید رویه پدرش که تزویر بود را پیش نگرفت و به مخالفت علنی با اسلام و اهل بیت (ع) پرداخت. در چنین شرایطی که حتی حرمت ظاهری اسلام توسط حکومت زیر پا گذاشته شد، بیعت امام حسین (ع) با او غیر ممکن بود.

10- عاشورا : امام حسین (ع) تمام وقایع تاریخ اسلام از بعثت تا سلطنت یزید را به درستی درک و مدت زیادی از آن را به عینه تجربه کرده بودند. شناخت دقیق و کاملی از سرگذشت اسلام داشتند. او با مدیریت کامل و با دقت تمام، اوضاع را رصد می کردند و تا نقطه پایان به درستی پیش رفتند. او به خوبی می دانست  اگر پایان مسیرش به شهادت ختم شود، آن نقطه نیز می تواند بهترین تحول و دگرگونی را در سرنوشتی که خاندان ابوسفیان برای اسلام اختیار کرده اند ایجاد کند.

بنابراین، عاشورا یعنی :
1- بعثت دوباره ی پیامبر اسلام(ص)، چون همان پرده های تحریف و خرافات بخش زیادی از دین را پوشانده بودند.
2- تمدید هجرت، چون سلطان جور ، جای حکومت اسلامی را گرفته بود.
3- تکرار غدیر، چون ولایت رنگ باخته بود.

پس عاشورا یعنی احیای دین اسلام


» نظر

مدیریت و نیکوترین انتخاب امام حسین (ع)

 

 

به نام خدا 

 

مدیریت و نیکوترین انتخاب امام حسین (ع)

 

إلهی رضاً برضاک، تسلیماً لأمرک، صَبراً عَلى‏ قَضائِک، یا رَبِّ لا معبود سواک، یا غیاثَ المستغیثین

 

خدای من، راضی به رضای تو و تسلیم امر تو هستم. در مقابل قضای تو صبر خواهم نمود. ای خدایی که جز تو معبودی نیست. ای پناه بی پناهان.

 

این عبارات، فقط چند کلمه دعا نیستند. این سخنان برخاسته از اندیشه بلندی است که در چند جمله کوتاه، زیباترین تفسیر را از نظام هستی و حیات به تصویر می کشد. این پیام حاوی نوع نگرش انسان اسلام به هستی و زندگی است که مبنایش جهان بینی توحیدی است. با این نوع نگاه به هستی، انسان در برابر کوهی از مشکلات صبور و آرام می شود.

ظاهر این کلمات بیانگر این است که امام حسین (ع) دست روی دست گذاشته و در انتظار سرنوشتی محتوم نظاره گر گذر زمان شدند. امام حسین (ع) چنانکه در سیره پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) مشهود است، با تدبیر و دور اندیشی تصمیم سازی می کردند و مسیر خویش را آزادانه انتخاب می کردند چنانچه معروف است که ایشان می فرمود: اگر دین ندارید، آزاده باشید. 

پر واضح است هر گونه تصمیم سازی در چارچوب محدودیت ها صورت می گیرد. بدین معنی که هیچگاه محدودیت های متعدد اجازه آزادی مطلق را به کسی نمی دهند، اما از میان گزینه ها، همیشه یکی از آنها بهترین انتخاب است. لذا انسان موفق کسی است که با در نظر گرفتن همه جوانب، بر اساس برنامه ریزی بهترین مسیر را با حفظ کرامت و عزت برگزیند.

 

مسیری هایی که فراروی امام حسین قرار داشتند تنها شهادت نبود. چنانچه از کلمات ارزشمند ایشان هویداست، او هدفش رضایت خدای متعال و به تعبیر دیگر هدایت و راهنمایی مردم بود. خواه با شهادت، خواه با زندگی شرافتمندانه.

هنگامی که امام حسین(ع) در حجاز بودند، متوجه شدند که یزید از شام به فرمانداران خود پیغام داده یا از او بیعت بگیرند یا او را به قتل رسانده و سر مبارکش را به شام بفرستند. بدیهی است هر گز نمی توان تصور کرد که امام (ع) تسلیم شروط یزید بشوند. 

 

 امام با توجه به دعوت قبلی مردم کوفه از او، با اصحاب و خانواده اش راهی عراق شدند. بنا به قول پیامبر مکرم(ص) که فرموده اند: "المومن کیِّس الفِطن الحذر" مومن عاقل و چیز فهم و محتاط است، محال است امام ع ، احتمال عهد شکنی کوفیان را در برنامه ریزی خود پیش بینی نکرده باشند و فریب آنها را بخورند. او با درایت و هوشمندی و با بررسی همه جوانب مختلف، تصمیم سازی و بر اساس تدبیر اقدام فرمودند.

از سخنان و اقدامات امام حسین (ع) می توان نتیجه گرفت که امام (ع) با خود اندیشیده بودند که: یا کوفیان قادر به حمایت از او هستند یا نیستند.

واضح بود که فرماندار کوفه در آن شرایط خاص، ارتش خود را با تمام توان آماده مقابله با امام (ع) کرده بود یا به عبارتی حکومت نظامی ایجاد کرده بود. طبیعتاً مردم کوفه علیرغم اینکه دعوتنامه برای امام نوشته بودند گروهی از ترس حاکم کوفه نتوانستند خودشان را سازماندهی و به امام بپیوندند. گروهی هم نقض پیمان کردند البته مدتی بعد از واقعه عاشورا، عده زیادی از کوفیان به خونخواهی امام (ع) چند بار علیه حکومت غاصب، شجاعانه شورش کردند.

 

نهایتاً، امام با عده کمی تنها ماندند. امام (ع) با دشمن مذاکره فرمودند، آنها را نصیحت کردند و هر آنچه لازم بود به آنها گوشزد کردند. آنها را از عواقب جنگی که جز زیان در دنیا و آخرت برایشان نخواهد داشت انذار فرمودند. امام حتی برای اینکه آنها را از این گناه بزرگ، یعنی قتل فرزند پاک رسول خدا بر حذر بدارد، تلاش کرد آنها را متقاعد کند تا او و همراهانش به مکان دیگری بروند. او در واقع حجت را بر آنها تمام کرد ولی آنقدر تبلیغات سوء حکومت غاصب یزید در آنها رسوخ کرده بود که نصایح امام تاثیر چندانی نداشت.

اگر امام (ع) ابتدا به نصیحت آنها پرداخت به این دلیل نبود که از شهادت خود و یارانش و اسارت بازماندگانش نگران باشند بلکه دوست نداشت گروهی به دلیل جهالت و گروهی برای لقمه ای نان مرتکب گناهی بزرگ بشوند که گریبانشان را بگیرد.

 

نهالی که پیامبر گرامی اسلام پرورانده بودند، ممکن بود در آن مقطع به دلیل نامساعد بودن شرایط رشد در سرزمین عربستان کامل به بار ننشیند ولی در محل دیگری بهترین محصول را بدهد. لذا امام (ع) تشخیص داده بودند اگر از آن معرکه تحمیلی بتوانند خلاص شوند، بذر اسلام را به سرزمین های دیگری ببرند. 

 

 نهایتاً این دعا در حالی توسط امام حسین (ع) تکرار می شود که قرار است، محبوب ترین خلایق در واقعه عاشورا توسط مشتی جانور انسان نما که بویی از شرافت نبرده اند از دم تیغ بگذرند. امام حسین (ع) با رصد اوضاع، پیش بینی کرده بودند در صورتیکه دشمن تسلیم پند و نصایح او نشود در انتها حوادثی تلخ، سهمگین، طاقت فرسا، گرانبار در انتظار او و یارانش نشسته است.

 

 امام (ع) خود و یارانش را برای هر حالتی آماده کرده بودند. خواه شهادت، خواه مسیری غیر از شهادت.

 

 إلهی رضاً برضاک، تسلیماً لأمرک، صَبراً عَلى‏ قَضائِک، یا رَبِّ لا معبود سواک، یا غیاثَ المستغیثین

 

اگر هر کدام از ما در کربلا حضور می داشتیم و فقط نظاره گر آن حوادث سخت، ناگوار و غم بار می بودیم، ممکن بود یکی از تصورات زیر یا مشابه آنها از ذهنمان عبور کند. 

 

خدایا، پس یاری تو کجاست؟

چرا سنگ ریزه های ابابیل بر سر این جاهلان نمی بارد؟

چرا زمین، این اشقیا را در خود فرو نمی برد؟

چرا اژدهای عصای موسی برای بلعیدن سلاح های این احمقان بر نمی خیزد؟

چرا صاعقه ای از آسمان، آتشی بر آنها نمی افکند؟

چرا سپاه ملائک به کمک ما نمی آید؟

چرا ...

 

اگر قرار بود یکی از این چرا ها اتفاق بیافتد، هیچگاه این حادثه بزرگ تاریخی با این عظمت بر اساس مقتضیات طبیعی جامعه انسانی اتفاق نمی افتاد. اگر قرار بود معجزه ای اتفاق بیافتد دیگر نمی شد از جنبه های مختلف علوم انسانی، آنرا مورد تحلیل و بررسی قرار داد و بتوان عبرت ها و درس های آنرا استخراج نمود.

 

واقعه عاشورا مانند هر رخداد تاریخ ساز دیگر با تصمیم و درایت و هوشمندی امام حسین (ع) بوده و آن بزرگ مرد به درستی آنرا مدیریت کرده اند. اگر این واقعه منجر به شهادت امام حسین (ع) و یارانش و اسارت بازماندگان شد، این بهترین تصمیمی بوده که امام در آن معرکه ظالمانه تحمیلی برگزیده است.

 

زیبایی سخن تاریخی امام حسین ع در این است که عمل خارق العاده ی ماورایی و معجزه آسای خاصی رخ نداده باشد. اگر قرار باشد چنانچه که برخی به اشتباه از آن روایت کرده و می کنند، این رخداد بزرگ بر اساس جبر تاریخ و بدون دخالت امام در تصمیم گیری رخ داده باشد، هیچ درس و عبرتی از آن حاصل نخواهد شد. 

 

گرچه ظاهراً درک ما از نحوه مدیریت امام حسین (ع) از بدو امامت تا حادثه عاشورا وابسته به روایات متعددی است که از گذشتگان رسیده است، اما به دلیل بی اطلاعی از برخی جوانب، هیچ تحلیل و بررسی ای که صرفاً بر اساس روایات صورت گیرد خالی از اشکال نخواهد بود.

از آنجائیکه ائمه اطهار (ع) نمونه عملی قرآن کریم هستند، یقیناً امام شناسی مستلزم درک درست آیات قرآن کریم است. کسی نمی تواند بدون مطالعه و بررسی دقیق و کامل قرآن کریم، ادعا کند که امام شناس است. مبنا و شاخص، قرآن کریم است. درک درست و کامل آیات قرآن کریم بهترین راه برای امام شناسی است. بر همین اساس هر روایت و حدیثی در خصوص ائمه را باید با قرآن محک زد.


کسانی که پاسداشت عاشورا را بهانه ای برای کسب ثواب و نجات از آتش جهنم تلقی می کنند، به قسمی از عظمت آن واقعه متوسل شده اند که اهمیتش وابسته به اصول دیگری است و آن اصول، درس ها و عبرت های عاشورا است. بدین معنی که اگر درک درستی از عبرت ها و درس های عاشورا حاصل نشود، ثواب و نجاتی حاصل نخواهد شد. آنهایی هم که به خرافات و داستان های اساطیری از واقعه کربلا تمسک می جویند، عظمت آن واقعه تاریخی را خدشه دار می کنند. این کارها نه ثواب دارد و نه نجات بخش است.

 

محبت، همدلی، ایثار، بخشش، همدردی، عشق ورزی و ....رفتارهای خوب و پسندیده ای هستند که بصورت نمادین در مراسم بزرگداشت حماسه عاشورا به انحاء مختلف انجام می گیرند. مراسمی که رنگ، هدف، شعار، موسیقی، تغذیه و اجرای مشخصی دارد.

 از منظر دین بسیاری از رفتارهای خوب و پسندیده علاوه بر آثار مثبت شان در زندگی فردی و اجتماعی، اجر و ثواب اخروی هم دارند و البته نجاتبخش هم هستند ولی به شرطی که همیشگی و مستمر باشند.


مراسم بزرگداشت عاشورا، یک ظرفیت عظیم دینی و ملی است که تکرار هرساله آن - به شرطی که نویسندگان، خطبا، اندیشمندان و برنامه سازان آن به ویژه هیات امنای مساجد و حسینیه ها تلاش کنند تا اشکالات آن مرتفع شود - می تواند در جهت توسعه کشور به ویژه از لحاظ فرهنگی بیشترین تاثیر را داشته باشد.

 

 

 


» نظر

انحراف در تبیین ولایت امام علی (ع)

 

 

به نام خدا  

 

انحراف در تبیین ولایت امام علی (ع) 

 

خداوند متعال، دو ثقل گرانبها برای گرایش مردم به اسلام قرار داد. 

 

??  قرآن کریم. 

??  اخلاق نیکوی پیامبر گرامی اسلام (ص).  

 

بنا بر این، اساس ولایت معنوی (باطنی) امام علی (ع) نمی تواند غیر از این دو مهم باشد. 

 

برخی پیامبران پیشین غیر از نزول کلام الهی، به اذن الهی آیات دیگری که ما آنها را معجزه می نامیم به مردم نشان می داده اند. اما در عصر پیامبر اسلام مطابق آیات زیر، معجزه به دو شکل فوق الذکر متجلی شد و پیامبر اسلام برای انجام اعمال خارق العاده ماموریت نداشتند. البته این بدان معنا نیست که او قادر به انجام آن معجزات نباشند. 

 

 

?  وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ . و گفتند چرا بر او از جانب پروردگارش نشانه [معجزه] هایی نازل نشده است بگو آن نشانه ها پیش خداست و من تنها هشداردهنده اى آشکارم(عنکبوت 50)  

 

? أَوَلَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ یُتْلَى? عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذَ?لِکَ لَرَحْمَةً وَذِکْرَى? لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ . آیا آنچه بر تو نازل کردیم برای آنها کافی نیست. کتابی که خوانده می شود برای کسانی که ایمان می آورند رحمت و تذکری است.(عنکبوت 51) 

 

?  وَقَالُوا لَوْلَا یَأْتِینَا بِآیَةٍ مِّن رَّبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَیِّنَةُ مَا فِی الصُّحُفِ الْأُولَى? . و گفتند چرا از جانب پروردگارش معجزه اى براى ما نمى آورد آیا دلیل روشن آنچه در صحیفه هاى پیشین است براى آنان نیامده است(طه 133)  

 

?  وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ . و کسانى که کافر شده اند مى گویند چرا از جانب پروردگارش معجزه اى بر او نازل نشده است بگو در حقیقت هر کس را [که خودش طالب هدایت نباشد] خداوند بى راه مى گذارد و هر کس را که توبه کند به سوى خود راه مى نماید(رعد27) 

 

 

?? اخلاق پیامبر (ص) : 

 

? فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ  

پس به [برکت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پیرامون تو پراکنده مى شدند پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار[ها] با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست مى دارد(آل عمران 159) 

 

? وَإِنَّکَ لَعَلَى? خُلُقٍ عَظِیمٍ . و راستى که تو را خویى والاست(قلم 4) 

 

علیرغم بیان روشن آیات قران کریم، برخی وعاظ و سخنرانان به استناد بعضی روایات، قائل به صدور تعدادی معجزه از سوی حضرت علی (ع) هستند و ولایت ایشان را وابسته به آن معجزات می دانند. روز به روز به ویژه از طریق فضای مجازی شاهد اشاعه موارد مختلفی از این دست هستیم. 

 

اینکه معصومین (ع) قادر به اعمال و رفتارهایی محیرالعقول و یا معجزه باشند، قابل انکار نیست، اما شخصیت والای امام علی ع را به جای کنکاش در داستان های افسانه ای و اساطیری باید در نهج البلاغه جستجو کرد.

 

ضعف علمی و عدم توانایی برخی وعاظ و خطبا در تبیین شخصیت امام علی ع موجب شد تا آنها برای معرفی آن حضرت، قائل به اعجاز برای او شوند. از این رو غلو درباره امام علی ع باب شد و روز به روز بر آن افزوده شد. به عنوان مثال می گویند وقتی حضرت متوجه شدند فرصتی برای ادای نماز عصر باقی نمانده خورشید را برگرداندند! مواردی از این قبیل زیاد است که در فرصتی دیگر به آن خواهیم پرداخت.

 

وقتی نهج البلاغه و شرح و ترجمه هایی از آن تکثیر و در اختیار همگان قرار گرفت، انتظار می رفت، خرافه گویی درباره آن حضرت رخت بر بندد ولی متاسفانه علیرغم رشد علم و بلوغ فکری مردم، هنوز عده ای برای گرم نگهداشتن مجالس خود از روش های پیشینیان دست بردار نبوده و همچنان تلاش می کنند از شخصیت افسانه ای امام علی ع برای مجلس وعظ خود خوراک فراهم کنند. 

 

عظمت شخصیت علی (ع) و ولایت آن حضرت مانند قرآن کریم، آنقدر شفاف و روشن است که هیچ نیازی به تمسک جستن به غلو و اسطوره سازی نیست. 

 

پیامبر فرمودند: من شهر علمم و علی دروازه آن. 

وقتی خود پیامبر (ص) که قطعاً و یقیناً مقام معنوی اش فوق امام علی (ع) است و بنا به آیات قرآن کریم، چنین ماموریتی نداشته اند، چگونه است که برخی اصرار دارند مقام شامخ ولایت را از راه دیگری غیر از شخصیت حقیقی او تبیین کنند.


» نظر

مفهوم بالا و تنزیل از منظر قرآن کریم

 

 

به نام خدا

مفهوم بالا و تنزیل از منظر قرآن کریم

 

بنا به دید ظاهری، قدما اعتقاد داشتند، زمین در کف کائنات گسترده است و ستارگان و سیارات چون چراغی پر فروغ در سقف آسمان پراکنده اند. بالا نماد پاکی بود و هر آنچه در آن بالاست پاک و قدسی است. در پاکی و قداست آسمان و ستارگان شعرها سروده اند. 

از عبارت نزول قرآن چنین برداشت کرده اند که قرآن از آسمان بر زمین نازل شد یا تصور می شود پیامبر اسلام (ص) در شب معراج به آسمان رفتند. همچنین است در مسئله به آسمان رفتن حضرت عیسی (ع). در حالیکه در آیات مربوطه چنین مضمونی وجود ندارد. 

امروز پیشرفت های علمی ، همه ی این تصورات را زیر سوال برده است. دورنمای خورشید و ستارگان در شبهایی با هوای پاک و تمیز دل را می رباید ولی آنها کراتی آتشین هستند توام با انفجارات هسته ای وحشتناک با دریاهایی متلاطم از زبانه های بسیار بلند آتش در دماهایی که سخت ترین فلز بصورت گاز است و از آنها بادهای مغناطیسی کشنده ای فوران می کنند که تا هزاران میلیارد کیلومتر پراکنده می شوند که اگر میدان مغناطیسی زمین و اگر لایه اُزن در جو نبود هیچ حیاتی در کره زمین با وجود بادهای مغناطیسی و اشعه ماورای بنفش خورشید شکل نمی گرفت. همچنین اگر جو نبود هر روز هزاران سنگ آسمانی زمین را بمباران می کردند. لذا آسمان نه تنها لطیف نیست بل بسیار وحشی و خشن است. 

امروزه از نگاه علم، بالا و پایین بودن آسمان و زمین موضوعی فرضی و قراردادی است. به ویژه پس از شناخت دقیق تر مکانیک منظومه شمسی و بعدها طرح نظریه انبساط عالم، بسیاری فرضیات گذشته در خصوص کائنات ضعیف شدند. نه خورشید بالای زمین است و نه بالعکس. سقف چیست ؟ آیا جو ، آیا منظومه شمسی ، آیا کهکشان راه شیری، آیا خوشه کهکشانی، آیا کائنات (گیتی) ، کدام آسمان؟ در گذشته تقریباً همه آنها در یک سقف تصور می شدند.

زمین با همسایه های همزاد و هم عصر خود در درون منظومه خورشید (تا منطقه ابر آئورت) به اندازه ی تیله ای به قطر 11 میلیمتر در برابر کل کره زمین است چه رسد در قیاس با کهکشان راه شیری. بماند که تا به حال دو هزار میلیارد کهکشان تخمین زده شده که دورترین فاصله برخی از آنها 13 میلیارد سال نوری است.

بنابر این، این سوال اساسی مطرح می شود که پیامبر در معراج به کجای آسمان رفت؟ فرض کنیم به کره زهره رفت، یک کره خشک و بی حیات که گرمای سوزانش سرب را ذوب می کند یا به کره زحل که در سرمای شدیدش گاز منجمد می شود یا به خورشید و ستاره های مشابه آن ،یا به سیاهچاله ها و ابرنو اخترها یا به کهکشان های دیگر که از لحاظ ساختاری تفاوتی با کهکشان ما ندارند. در واقع زمین و منظومه خورشید برای مکان های دیگر آسمان محسوب می شوند

امروزه حتی نقشه کائنات با عمری حدود 14 میلیارد سال از آغاز مهبانگ ترسیم شده. کل کائنات یا گیتی(به تعبیر اختر فیزیک ها) از سه بخش تشکیل شده است. خلاء ، ماده ، انرژی . یعنی هر چه  هست یا خلاء است یا اجرامی مانند زمین یا مانند خورشید و یا چیزی شبیه این دو ، مثل سیاهچالها، کوازارها یا ابرنواخترها و ... ماده تاریک و انرژی تاریک هم که هنوز در حد تئوری هستند.

طبق فرموده قرآن کریم ، پیامبر (ص) تا مسجدالاقصی رفت. 

سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى? بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ 

پاکا کسى که بنده اش را شبى از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى که پیرامونش را برکت بخشیده ایم، سیر داد، تا به او نمونه هایى از آیات خویش نشان دهیم، اوست که شنوا و بیناست  (الإسراء- 1) 

اگر به آسمان و یا بالا رفتند ، چنانچه در روایات گفته اند منظور آسمان مادی مورد نظر نیست بلکه مقصود مقامات معنوی در عالم غیب است که هیچکس چون و چرای آن نمی تواند ادراک کند. 

برخی نوشته اند تا آسمان هفتم رفت و شش آسمان زیرین سوراخ شدند و او از میان این سوراخ ها حضرت علی را روی زمین دید! داستانی بسیار کودکانه و ناشی از جهل بشر نسبت به ساختار و نظام کائنات. ساخته و پرداخته ذهن نا آگاه بشر. نعوذ بالله مگر خدا در آسمان بود تا برود نزد خدا. چنانچه گفته اند خدا بر عرش خویش در آسمان هفتم نشسته بود و پیامبر تا نزدیک آنجا رفت!

 

إِذْ قَالَ اللَّهُ یَا عِیسَى? إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَرَافِعُکَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلَى? یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

[یاد کن] هنگامى را که خدا گفت اى عیسى من تو را برگرفته و [مقام، منزلت و مرتبت] تو را به سوی خودم بالا می برم تو را از [آلایش] کسانىکه کفر ورزیده اند پاک مى گردانم و تا روز رستاخیز کسانى را که از تو پیروى کرده اند فوق کسانى که کافر شده اندقرار خواهم داد آنگاه فرجام شما به سوى من است پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى کردید میان شما داورى خواهمکرد(55) 

 

ملاحظه می شود که در هیچیک از آیات مورد نظر به آسمان اشاره نشده و مقصود رافعک نیز نمی تواند بالا بردن فیزیکی در دنیای ماده، انرژی وخلاء باشد.

و اما نظر مولوی در باره بالا و پائین و مرتبه انسان در این خصوص. غزل شماره? 1674 از غزلیات دیوان شمس: 

ما ز بالاییم و بالا می رویم 

ما ز دریاییم و دریا می رویم 

ما از آن جا و از این جا نیستیم 

ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم 

لااله اندر پی الالله است 

همچو لا ما هم به الا می رویم 

قل تعالوا آیتیست از جذب حق 

ما به جذبه حق تعالی می رویم 

کشتی نوحیم در طوفان روح 

لاجرم بی‌دست و بی‌پا می رویم 

........ 

........ 

ای که هستی ما ره را مبند 

ما به کوه قاف و عنقا می رویم 

 

برای جلب توجه مخاطب، ابتدا یک نگاه عوام گونه را طرح می کنند و در بیت دوم تصحیح می کنند و روشن می سازند که ما از جایی نیامده ایم که به جایی برویم، در واقع جا و مکان برای ازل و ابدمان بی معناست. نه مال زمین هستیم نه آسمان. با این وصف، بدیهی است که منظور او از کوه قاف و عنقا در انتهای غزل نیز مکان خاصی نیست. همچنین غزل شماره 463 از غزلیات دیوان شمس: 

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست 

ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست 

ما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم 

باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست 

خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم 

زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست 

گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا 

بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست 

ملاحظه می کنید در بیت اول و دوم باز هم یک نگاه عوام گونه  را طرح می کنند و در بیت سوم به نکته عمیق تری اشاره می کنند که هیچکدام از اینها منزل ما نیست و منزل ما کبریاست یعنی جایی که ناکجاست و از جنس این جهان (خلاء ، ماده ، انرژی) یا به عبارتی آسمان و زمین نیست. 

مولوی در هر دو غزل می خواهد به اعتقاد ناصحیح مردم عصر خویش توضیح بدهند که مفاهیم بالا و پائین و آسمان و زمین در ارتباط با روح را کنار بگذارند. مسئله فراتر از اینهاست. لذا  آیاتی که در این خصوص و امثال آن سخن گفته اند، به نظر می رسد متشابهات هستند که در حد فهم بشر تنزل کرده اند و نباید آنها را در دنیای مادی تلقی کرد. 

هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ 

او کسى است که کتاب را بر تو نازل کرد که بخشى از آن محکمات است که اساس کتاب است، و بخش دیگر متشابهات است، اما کجدلان، براى فتنه جویى و در طلب تاویل، پیگیر متشابهات مى شوند، حال آنکه تاویل آن را جز خداوند و راسخان در علم که مىگویند به آن ایمان آورده ایم، همه از پیشگاه خداوند است نمى دانند، و جز خردمندان کسى پند نمى گیرد (آل عمران7)  

حال ببینیم معراج پیامبر را علیرغم تصور برخی که گفته اند به آسمان رفت ، مولوی به چه زیبایی ای بیان می کند. 

مثنوی معنوی ، دفتر چهارم 

در صف معراجیان گر بیستی 

چون براقت بر کشاند نیستی 

نه چو معراج زمینی تا قمر 

بلک چون معراج کلکی تا شکر 

نه چو معراج بخاری تا سما 

بل چو معراج جنینی تا نهی 

خوش براقی گشت خنگ نیستی 

سوی هستی آردت گر نیستی 

 

گفته اند، پیامبر بر اسبی سوار شد به نام براق. در حالیکه مولوی می فرمایند: براق، خنگ یا اسب (سفید موی) نیست. 

 این موضوع بحث مفصلی است، به همین جا بسنده می کنیم.

احمدحسین احدی 1ر11ر95

 


» نظر

آیا سودهای بانکی ربا محسوب می شوند؟

 

 

به نام خدا

آیا سودهای بانکی ربا محسوب می شوند؟

 

... وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا ... خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است... (بقره 275) 

 

در گذشته، پول رایج، دینار و درهم بوده که از جنس طلا و نقره بوده اند. امروزه در مبادلات اقتصادی جنس پول دارای ارزش نیست. در مبادلات الکترونیکی، هیچگونه پول فیزیکی جابجا نمی شود، بلکه فقط اعداد و ارقام در حساب های بانکی به صورت مجازی کم یا زیاد می شوند. در حالیکه درهم و دینار به خاطر جنس شان ارزش ذاتی داشتند و نه اعتباری.

 

اگر کسی به شخصی هر نوع کالا اعم از نقره یا طلا بدهد و موقع استرداد، مقدار بیشتری - علاوه بر هزینه های مربوطه - طلب کند ربا محسوب می شود. مثلاً اگر کسی 100 کیلو گندم به کسی قرض الحسنه بدهد، حق ندارد 101 کیلو پس بگیرد، مگر اینکه هزینه هایی متحمل شده باشد که سزاوار است قرض گیرنده هزینه ها را نیز بپردازد تا قرض دهنده متضرر نشود. در حالیکه این مسئله برای پول، در دنیای امروز، تفاوت دارد.

 

ارزش و اعتبار پول به شاخصه ها و عوامل متعددی وابسته است: صادرات، واردات، تولید، مصرف، منابع، اشتغال، رفاه، سیاست، برنامه ها و ... 

تغییر ارزش پول ملی هر کشوری یکی از مهمترین شاخصه های رشد و توسعه آن کشور است.

 

بنابر این تعریف ربا در خصوص پول رایج را چنین می توان تعریف کرد:

هر گاه کسی هنگام استرداد پول، علاوه بر میزان درصد کاهش ارزش پول و همچنین علاوه بر هزینه های مربوطه، مبلغی اضافه تر اخذ کند، این کار ربا محسوب می شود. 

 

مقصود از هزینه های مربوطه، هزینه های جاری در سیستم های پولی، شامل بانک ها و غیره است که در هر نظام اقتصادی درصد آن قابل محاسبه است، به شرطی که خارج از عرف و قوانین جاری کشور نباشند.

 

ربا آثار زیانباری بر اقتصاد کشور دارد:

مهمترین آنها، تضییع حقوق ضعفا و زمینه تحصیل پول های کثیف در چرخه اقتصاد کشور است. پول هایی که به جای تجارت صحیح، مفید و سالم ،در راه های خلاف و نامشروع به کار گرفته می شوند.

نتیجه ربا، بی عدالتی و ظلم در جامعه است.

عدالت اجتماعی، مهمترین نتیجه یک اقتصاد سالم است.

 

 

مطلب فوق، فتوی و نظریه فقهی نیست بلکه یک نظریه شخصی در موضوع اقتصاد امروز و مقایسه آن با اقتصاد در صدر اسلام است.

 


» نظر